†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مرا ديوانه مى سازد نگـــــــاهش/فغان از اين نگـــاه گـــــاه گاهش
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هر کجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد/سوخت آخر جنس ما از گرمي بازارها
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پائیزم /دارم شبیه برگهای زرد وخشک از شاخه می ریزم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نکند آینه قدر ثانیههایی را که بیدغدغه به تماشای چشمهایش مینشیند نداند ؟!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
توی جیبم
پر از صداهای رنگارنگیست
مشتت را بیار !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اگر باور کنی یا نه
هنوز آغاز باران است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
قصرهای باشکوه وبرجهای بس رفیعش/ریخته درهم بنای زرنگار اسفراین
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدا شونه هامونو واسه اینکه کوله بار غم هامونو بذاریم روش نیافریده ، آفریده تا بعضی وقتا بندازیمشون بالا و بگیم بیـــخیال !
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 1 ساعت و 41 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 21 ساعت و 36 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!