Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
قلم آن چه را می را می نویسد که من خواهم و من آن چه انجام می دهم که انگار تو می خواهی.... ولی باور کن من.....................
Jangal
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید... از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید...اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید ...پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
Jangal
من... سالهای سال مردم... تا اینکه یک دم زندگی کردم ...تو می توانی... یک ذره... یک مثقال... مثل من بمیری
Jangal
همچین حال میکردم امشب تو جنگل یه آتیش درست میکریم ... سیب زمینی میزاشتیم... میشستیم تا سحر حرف میزدیم ومیخندیدیم... صبح میگرفتیم می خوابیدیم...
Jangal
اکسیژن را هم سهمیه بندی کرده اند... شما را به خدا امروز یک بطری بیشتر به من بدهید...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 23 ساعت قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبل