واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
الان هم میگه غر نزن...........نمیدونه منم داغونم اعصابم خراب میشه سر خیلی چیزا زنگ هم میزنم بهش فقط باید بگم درست میشه ودلداری بدم....گاهی ب فکر منم باش ...گاهی فکرمنم باش. همه این برگه ها ب جهنم پاره شد اعصاب من بهم ریختس.
این خاطره خواستگاری ِ من نیست مال یکی از دوستامه: قضیه اینجوریه که خونه ی دوستم ساعت 9 قرار بوده خواستگار بیاد،اما اینا مثل اینکه خیلی زودتر از 9 میان،دوستمم هنوز از کلاس برنگشته بوده،خلاصه تا اینا میان میشینن چند دقیقه بعد دوستم میرسه کلید ُ میندازه میاد تو،از راهرو به پذیرایی یه پنجره داره،واسه خوشمزگی یه دفعه سرشو از پنجره میاره تو چشماشو میبنده ادای کلاه قرمزی ُ درمیاره میگه سلام الاغ عزیز حالت چطورههه بعد همه میزنن زیر خنده بیچاره دوستم تا میبینه خواستگاره اومده آب میشه از خجالت و کلن جواب منفی میده! اما پسره از کار دختره خوشش اومده بوده گیر میده که من حتما همینو میخوام،خلاصه بعد از چند وقت ازدواج میکنن و الان 4 سال گذشته...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی