فکر کن به #استخوانی که مانده توی گلویش و #خاری که به چشمش ، چه کسی؟ #علی علیه السلام ! بزرگمرد آرام ِ #شقشقیه نویس ، که #خلافت را بهانه بود فقط تا روزگار را شرم نیاید از به تصویر کشیدن حقارت! و اینجا علی علیه السلام نه! حضرت #صبر ن ه، مولای #سکوت لب به سخن میگشاید! نبض هستی به #حرمت واژههای علی علیه السلام خم میشود ، که تو میگویی شقشقیه یعنی شکایت؟ یعنی گله؟ چه کسی؟ علی علیه السلام ! نبضِ شریان ِ #تسلیم و رضا؟ که تشبیه را بهانه بود فقط تا #کمر راست کند عالم از کوچکی #درک ماوقع ، من می گویم شقشقیه خطبهی تماما #مخصوص علی علیه السلام ست ، که فقط ردای #طوفان کلماتش به فهم ما رسیده و مابقیش مانده هنوز در دل پر #درد علی علیه السلام ، یک خطبهی تماما مخصوص که از یک جایی به بعدش ، درست همان جا که خیال میکنیم سخن #قطع میشود ، که سکوت #هستی به اوج میرسد . . .
- - - پسر عباس گفت: ای امیرمومنان چه شود که به خطبه بپردازی و سخن را از آنجا که ماند ، آغاز کنی؟ فرمود: پسر عباس ، هرگز! آنچه شنیدی شعله ی غم بود که سر کشید/بخشی از خطبه ی شقشقیه - - -
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #بالهایم را ... زیر باران دوست داشتنت ... به نور بودنت ... آذین بسته ام ... بگذار فرشتگان ... تمام ثانیه های این زمان زود گذر را ... به چشم دوختن به زمین ... بگذرانند ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... میدانی ... گاهی حس میکنم که ... هزار بار ... #سفید-برفی قصه ها شده ام ... وقتی با هر بوسه ات ... گرمتر از همیشه ... به زندگی پناه میبرم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #میدرخشیم ...در میان جمعیتی که ... گویی هزاران سال است ... در خوابی عمیق فرو رفته اند ... خوابی بی عشق ... و این روزها که عطر عشقمان را میشنوند ... گویی از خوابی چون اصحاب کهف ... برخواهند خواست ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... دانه های #باران را ... با دستهای عاشقم جمع خواهم کرد ... من تمام #باران را ... نگه خواهم داشت ...تا روزی که ... شانه به شانه ات ... قدمهایم را ... کنارت قدمهایت بردارم ... و #باران را ... کنار با تو بودن تجربه کنم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... باید ها را کنار بگذار ... چه کسی لبخند خداوند را ... به روی عشق رویایی ما ... جز حافظ خواهد فهمید؟ ... بگذار شیرینی عشقمان ... بین #من , #تو و #حافظ ... باقی بماند تا همیشه ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... همه چیز #اتفاقی بود ... نامت که چشمهایم را برق زده کرد ... حرفهایت که ... جان دوباره به قلب یخ زده ام داد ... و شرم نگاهت که ... مرا تا مرز جنون عشقی آسمانی پیش برده است ... همه چیز اتفاقی بود ... #اتفاقی که خداوند ... روزگاریست نقشه اش را ... در ابرها کشیده بود ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... کدام #عطر را ... در دنیا خواهی یافت که ... به شیرینی عطر دستهای گرمت باشد ... من سالهاست به دنبال این عطر ... زمین را به آسمان دوخته ام ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... دوست داشتنت را ... روی کدامین #برگ-خیال میشود نوشت؟ ... روی کدامین شعر میتوان سرود نغمه ی عاشقیت را ... و کدام موج تمام بودنت را فریاد خواهد زد ؟... اما این دریای عاشق ... تمام دوست داشتنت را خواهد سرود ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... به زیر آسمان شب رفته ام ... بگذار #حسودها بدانند ... سقف بالای سرمان یکی است ... دور هم که باشیم ... چشمهایمان را به آسمان دوخته ایم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #گیسوانم را شانه میزنم ... کجایی مهربانم ... شانه را ... اندازه دستهای تو ساخته ام ... قرارمان یادت هست؟ ... گیسوانم مهرم به تو است ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... عشق ما نه احتیاج است ... نه هدف دارد ... نه دلیل ... ما عشقمان را ... بی دلیل ساخته ایم ... آنقدر بی دلیل ... که تمام دلیل ها ... گرد عشقمان #دیواری-از-نور ساخته اند ..."ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 22 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...