چرا ما #خوشحالی کردنو بلد نیستیم ؟ ... فقط بلدیم مثه #بچه ها وقتی بازی رو میبرن بجای #لبخند ... به #بازنده ها #زبون درآریم ... اما الان خیلی وقته #بزرگ شدیم ... #انتخابات بازی نبود ... #بازنده نداشت ... همه #نظرمامونو گفتیم ! ... چرا #بلد نیستیم به نظر هم احترام بذاریم؟ ... این زبون درآوردن ها #یعنی-چی آخه ؟؟؟ ... "ارکیده"
الان رفتم #پروفایل یکی از #دوستان ... خیلی #لذت بردم ... میشد #احساسشو ... #نگاهشو ... اتفاقات #زندگیشو ... خلاصه #خودشو تو یه نگاه دید ... کاش به جای #کپی کردن ها ... خودمون رو به دوستانمون نشون میدادیم ... حتما اون ها هم مثل من ... از دیدن دوستاشون #لذت میبردن ... "ارکیده"
یه #محبت هایی هستن ... یهو تو #خیابون به سمتت هجوم میارن ... اما از هزار تا #تیر تو #قلبت بدترن ... مثه سفارش یه #پیرزن-مهربون ... برای #بچه آوردن ... به #زوجی که بچه دار نمیشن ... و زوج #لبخندی تصنعی میزنن و میگن چشم ... چه کسی از دلشون خبر داره ... که این محبت شده #داغ سوزانی به دلشون ... امروز یکی از همین محبت های خنجری ... به دل ما خورد ! ... دست شما درد نکنه ... نوش جان کردیم ! ... "ارکیده"
#آرام نشسته ام ... #چشم به آسمان دوخته ... #انتظار میکشم ... انگار در #پچ-پچ-فرشتگان شنیده ام ... #خدا امشب ... برای #دلداریم ... به خانه ی دلم ... خواهد آمد ... "ارکیده"
چه زيبا فرمود امام سجاد عليه السلام:
خدایا! من در کلبه فقیرانه خود، چیزی دارم که تو در عرش کبریائی ات نداری. من چون تو خدائی را دارم ولی تو همچون خودت را نداری!
تو خدايي داري كه مايه آرامش دل من هم هست،مايه اطمينان من هم هست . . .
گاهی ما آدمها زیادی #شعور خرج میکنیم ... اونقدر که خودمون هم از #تعجب فقط نگاه میکنیم و خودمون رو میزنیم به خواب ... مثل کسی که بعد سالها کار کردن , برگه #تعدیل-نیرو رو میگیره و تشکر میکنه و آروم وسائلشو جمع میکنه ... مثل زنی که وقتی #ام-اس میگیره خودش برای همسرش زن میگیره و میره #کهریزک ... نمیدونم شاید #باشعور بودن به این همه #زجر می ارزه و شاید ... #لبخند اون کسی که اون بالاست ... امروز بازار شعور خرج کردن داغ بود ... #سوختم ... "ارکیده"
امشب قلمم هم از دنبال کردن واژه ها خسته است ... از شعرها از شاعرانه ها خسته است ... دلم میخواهد ساده بنویسم ... آی آدمها ... #یک-نفر-اینجا ... در حال #جان-دادن است ... "ارکیده"
همه ما یاد گرفتیم ... #انگشت-اتهام رو به طرف همدیگه بگیریم و بگیم : #تو ! دقیقا تو ! ... و خودمون رو بکشیم کنار ... که یعنی من #فقط-گوینده ام ... بیایم یه بار فقط #یه-بار ... #سوزن رو به خودمون بزنیم ... بگیم ... من ... #خود-من ... این #عیبو دارم ... شما #مراقب باشین نداشته باشین !
شب میلاد #مردی است #که ... آنقدر #مردانگی روی شانه هایش داشت ... که #دستهایش را ... به بهای رفع #تشنگی#کودکانی#معصوم فدا کرد ... مردی که نامش ... آرام قلب بیقرار دوستدارانش است ... و آنقدر #کریم است که هرکس دست به دامان مبارکش بیاندازد ... چه مسیحی ... چه یهودی ... چه مسلمان ... دست ردی به سینه اش نمیزند ... ☆ میلاد حضرت #ابوالفضل (علیه السلام ) بر آنان که نامش در قلبشان میدرخشد , مبارک ☆
#دخترک از #دوچرخه ای میگفت ... که مادرش بابت معدل بیستش هدیه گرفته بود ... و اولین بار که برای بازی آمده ... دختری فقیر خواسته با دوچرخه اش دوری بزند ... و دوچرخه را برای همیشه برده است ... در تمام مدت حرف زدنش ... لبخندی تلخ به روی لبهای کوچکش خودنمایی میکرد ... طفلک ... رویاهای کودکانه اش را برایم بافته بود ... و من کنارش اشک ریختم ... نه برای آنکه رویاهایش دوچرخه ای بود بلکه ... برای آنکه آنقدر دنیا در چشمان دخترک سیاه شده ... که #دخترک-معصوم-گل-فروش ... حتی در رویاهایش هم از دست #دزدها ... در امان نیست ... "ارکیده"
#خدای-من ... #لرزش-دلم برای کودک فال فروش پارک را میفهمد ... #نگاهم که پی هرزگی نمیچرخد را میبیند ... #دستهایم که دست نامحرمی را لمس نکرده است , در دست گرفته است ... و به تمام شما که مرا زود #قضاوت میکنید ... با #اخمی نگاه میکند و میگوید ... #بنده-ی-من است ... اسمش را در #خوب ها یا #بد ها #من مینویسم #نه-شما ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 19 ساعت و 12 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...