امروز #جان دادن را هزار بار بیشتر از این چند روزه چشیدم ... جان دادنی #طاقت فرسا ... تنها چشمهایم را به آسمان دوختم ... و #ذکر گفتم ... اما این ذکرها ... تاب برداشتن این کوه #غم ... و #دلتنگی ای که #نفسم را به شماره انداخته ... و گلویی که دستهایی #نامرئی سعی در #خفه کردنش دارند را ... دارند؟ ... نمیدانم ... تنها میدانم ... در انتظار #معجزه ای ... خود را به نور سپرده ام ... تنها به #نور ... معجزه ای که ... دستهایمان را ... برای همیشه در هم #پیوند زند ... تا #همیشه ... "ارکیده"
در تمام #دنیای-تنهاییم ... یک #شمع داشتم ... که آن هم ... هی #روزگار ... باشد عیبی ندارد اما بدان ... روزی میرسد که با شمع های #عشقی-رویایی ... دنیای تمام #تنها های عالم را ... نور #باران میکنم ... در انتظار آن روز ... با نور #ماه آسمان ها خواهم زیست ... "ارکیده"
ماه آسمان ها استعاره ایست از آنکه
نگاهش آرام دلهاست
و نورش در آسمان
مایه ی امید
ماه تنها یک اشعه کوچک
از نور آن مهربانیست
که ذکرش به قلب خسته مان
نفسی برای تپیدن میدهد ... "ارکیده"
ممنونم فردای عزیزم ...
ماه نسوخته یِ همیشه دکمه به اسمون دلم ؟
خدا ؟
همونی که دستاش دَف داره به رقص زنده بوده هاش ؟
همون؟
منم همون دلیمو ارزوست ..دلی که ماه نسوخته ای همیشه دکمه امید پیرهنش میشه ..
سلامی دوباره #آقاجان ... امروز #روز-میلادت بود و من ... کوهی از #غم بر #شانه هایم سنگینی میکند ... ببخش که تمام روز #چشمهایم اشکی بود ... ببخش که هنوز هم #گلویم از بغضی سنگین میسوزد ... ببخش که امروز نتوانستم در جشن میلادت باشم ... آقاجان آخر شب آمده ام بگویم ... #دلی-شاد-آقاجان ... دلی شاد کم دارم ... دلی که اینقدر #تنگ نباشد ... دارم #خفه میشوم ... "ارکیده"
خدا نزدیکترازرگ گردن در قلب توست...
تویی که در سردرگمی روزگارت اورا برگزیدی...راه اورا برگزیدی...راهی برگرفته از ایمانت...
ودرحقیقت وقتی خداتلاش تو رابرای یافتن حقیقت دید
. . . راه را از درونت به تو نشان داد
ظریف بگویم:
اینکه تو دنبال حقیقت بودی نگاه خدابود و زمزمه اش درگوش تو...
خداباتوست وتو باخدایی...
چه زیبافرمود:
دعای«إلهی لاتَکِلنی الی نَفسی طَرفَة عَینٍ أبداً»پیامبر اکرم (ص)
...اشک
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... گاهی #خسته میشوم از تمام دلبستگی ها ... و #بی-کس تر از تمام آدمیان ... این روزها ... #چشمهایم قدرت دیدن #آسمان را هم ندارند ... تنها چشم میدوزند به #دستهای تو ... و کاش این گاه ها ... #کنارم باشی ... امشب ... از همان #گاه هاست ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... روزی که داستان #شازده-کوچولو را برایت خواندم ... نمیدانستم ... روزی میرسد که #اهلی نگاهت خواهم شد ... و چشمهای عاشقم ... همه جا ... تنها تورا ... تورا جستجو میکند ... و هیچ کس ... تشنگی نگاهم را ... سیراب نخواهد کرد ... "ارکیده"
این #گل رو یه شب خیلی به یاد موندنی از @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزم #هدیه گرفتم ... هنوز عشق #نگاهش تو ذهنمه ... همه نگاهمون میکردن با این گل قرمز تو خیابون ولیعصر ... یادته عزیزدلم ؟ ... این گل رو خشک کردم و یادگار یه شب به یاد موندنی و یه #عشق-پاک نگهش داشتم ... "ارکیده"
گاهی آنقدر #دلت از این دنیا میگیرد ... که #آرزوی یک #زنگ-تفریح در این میان , #گلویت را سخت میفشارد ... به آسمان نگاه میکنی ... و میگویی ... #خدایا میدانم این امتحان من است ... اما کمی آرامتر ... من #ضعیف تر از آنم که مینمایم ... کمی آرامتر ... مگر در کتاب آسمانیت نگفته ای ... "لایکلف الله نفسا الا وسعا"؟ ... "ارکیده"
من و @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... تو چندین جامعه مجازی عضو بودیم و هربار مزاحمت ها و حسادت ها ... نذاشت بی دردسر کنار هم باشیم ... تا این که ... @*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* عزیزم #دنبالر رو به من معرفی کرد ... و ما دوباره #کوچ کردیم ... محیط خوب اینجا ... هم #قلمم رو رشد داد ... هم از کنار شما و #آرش عزیزم و بقیه دوستانم بودن #لذت بردم ... ممنونم دنبالر ... #تولدت مبارک ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...