بوی #پاییز ... #عَطر قَدمهای عاشقت را دارند ... که بی ِاعتنا به #بــــــــــاران ... خاطراتی #شیرین را نگاشته اند ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
ازم دوری اما دلت با منه
ازم دوری اما دلت با منه ؛
ازت دورم اما دلم روشنه
تو چشمای تو عکس چشمامه و؛
تو چشمای من عکس چشمای تو...
تو این لحظه هایی که دورم ازت...
همه خاطره هامونو خط به خط
دوباره تو ذهنم نگاه می کنم...
دارم اسمتو هی صدا می کنم کی گفته از عشق تو دست می کشم؟؟!!! دارم با خیالت نفس می کشم...
چه حس عجیبی چه آرامشی تو هم با خیالم ....
آه....نفس می کشی...
می دونم تو هم مثل من دلخوری
تو هم مثل من بغضت و می خوری...
نگاهت پر از حرف و درد دل ِ
ولی خوب تموم می شه این فاصله... دوباره مث اون روزای قدیم..
که باهم تو بارون قدم می زدیم...
از احساس همدیگه حظ میکنیم... زمین و زمان و عوض می کنیم..
چه آرامشــــــــی ... #سَــــــــیال در هوایِ با #تـــــو بودن ... مرا سبکبال تر از #پروانه ها ... در #بَــــــــر گرفته است ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
برایم نوشت ... زمان #فرهادی-دیگر به خود خواهد دید ... و #من نمیدانستم ... #وسعت این جمله را ... و این #روزها ... هر #لحظه اش ... از #من ... #شیرینی ساخته است ... که این بار ... #فرهادش را ... با #دنیا معاوضه نخواهد کرد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
#امروز یه #روز-خاطره-انگیز رو کنار هم گذروندیم ... زمان #جدا شدن راهمون از هم ... دیدم داره به سمت راه من #قدم برمیداره و با اون #لبخند شیرین همیشگیش حرف میزنه ... گفتم عزیزدلم کجا داری میای؟ ... خندید و گفت : من جایی نمیام , فقط #نمیتونم-ازت-جدا-بشم ... انقدر #شیرین بود ... که هر لحظه الان بهش #فکر میکنم ... #لبخند روی لبهام #نقش میبنده و وجودم بیشتر از قبل لبریز از #عشقش میشه ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم ... میدونی #تو-تمام-آرزوی-منی ؟ ... تمام آرزوی من ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...