دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می‌نویسم که فقط نوشته باشم .. .
ترجمه: چـِرت میگم که فقط چُرتم نگیره 3نقطه‌ آخریش‌ با‌فاصله:d


اِنقدر زخم‌ زدن که روحم کلفتم شده / یه‌وقتاییَم اِنقدر الکی دست‌ زدن واسم‌ که، آخر ِدنیا می‌گفتم شده !
- شخصیه، لطفا کاسه کوزه‌ تون رو جا دیگه پهن کنین .. .

- از دود ُ دم و لاو و دیسلاو خبری نیس اینجا، معمولا حرفام خطاب به خودمه یا که کلی ِ .. .

- جُوییدن آدامس در این مکان اکیداً ممنوع‌ .. .

- خواهشا با لذت نخونین ! من گناهی به گردن نمی‌گیرم .. .

جزئیات گروه

شناسه 1014
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 92 پست
عضو 111 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 367
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 204
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 373

کاربران گروه

(109 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

نحسواره .. .
شناسه‌: 1014 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

: ای کسانی که تا یک نفر به شما می‌دهد جوگیرانه برای های بعدی سر و می‌شکانید, یا ای کسانی که تا یک نفر به شما می‌دهد دیگر هیچکس را غیر از او نمی‌شناسید و خدا را نیز دیگر بنده نیستید, یا ای کسانی که یک نفر هم به شما نمی‌دهد و از دراز تر و کفرگویانه به حیاط! ِخود برگشته و به ‌ ی خود از زندگی سیر می‌شوید, در هر صورت هیچچــــــــــــی‌چون, بیانیه ای قرار بود صادر کنم که گُمش کردم مثکه، بجای این کردن‌ها و این اون کردن‌ها ، موقتا می‌توانید ِخود را به گرمی بفشارید و تا از نیفتاده اید از خجالت ِخود درآیید .. .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

مِثکه هنوز رَسمه , واس ِ دَس بزننُ/ سوت بلبلی‌ـاشون آهنگای غمگینُ بکوب بشونه | شاید ازین به بعد تُندتر بگم محض ِاحتیاط

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

من حتی واس ِ ‌های سالخورده‌ی توو جیبم هم ارزش ِبیشتری قائلم .. . ( هم نداره

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

مثه ‌غذاهایی که از روو شِکم‌سیری ِدیگه از قضا! .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

باس گفته میشد / حوالی ِسال ِ57 بود که ما با کلی ریاضـَت موهامونُ با دستای پینه بسته‌ی خودمون و واسه دل ِخودمون به اَشکال ِمتفرقه تبدیل میکردیم و این راه ِ پرپیچ و خم رو ادامه می‌دادیم، اونوقتا خیلیا مثه ندید بدیدها ما رو دید می‌زدن , انگاری هنوز نتونسته بودن پدیده‌ی رو از کشف کنن، اما سالها گذشت و علم به وُفور پیشرفت کرد اونقدری که آرایشگرهای مجهز و ماهری آماده‌ی به جوانان ِ همیشه حاضر در صحنه شدن و دیگه چوب لباسی‌ها!* هم از آرایشگاه‌ها خارج می‌شدن ُ به زندگی امیدوار شدن که هیچ، با استعدادهای ذاتی‌شون!* از سرُ کولمون هم بالا میرفتن و ما هم دیگه یارای مقابله با اونا رو نداشتیم و فقط تونستیم واسشون دوران ِ رو تداعی ‌کنیم / اینم یه ِ تکان دهنده‌ی دیگه در حد ِ / هم که همچنان بسیار است .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

با اینحال||| هنوز ازینکه رفقای قدیمی گاهی دُور ِهم جمع میشیم حالا به هرمناسبت ِمسخره‌ای، خب خیلی خوشحال میشم، فراتر از حد انتظار / فـَقـَـ اینکه همیشه فَقَــ من باس جَمِشون کنم , من باس کنترل کنم دلخوری‌ای پیش نیاد , من باس یجورایی الکی کِش بدم که زود نخود نشیم||| .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

تو اما هــَمــَش , توو نــخ ِ نتیجـه اخلاقـی ِداستانای ! , جداً فکر می‌کنی تَـ(ـهـ)ـش‌چی میشه ؟ / جزینکه مثه یه جنازه , می‌مونی روو دستتُ , این روحِــت ِکه میشه .. .

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

ولی سَوای تلاش واسِ باجنبه بودن که یجورایی رضایت ِخودمُ جلب کردم تا حدی که خواستم، دیدن و تحمل ِ بی‌جنبگی‌ها هم خودش میخواستِکه این یه قلمُ اصن نباس حرفشم بزنم!

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

دست به مُهره های سوخته، حرکت نیس .. . /فــَـقَــ واسِــ تَئــکیدُیآداوَریم!\

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

اینو گفتم که فقط یِــــِچی گفته باشم / ناظم ِ که بعد مدیرمون شد، توو کلاسمون یه داستانی تعریف کرده بود که همیشه یادمه، حالا چراش!؟جای سوال هم نیس/ یه همچین چیزی -> " یه مَردی تازه وارد ِ شهری شده بود، با کِسی حرفی نمی‌زدُ همیشه ساکت بود ! ملت هم همه فکر می‌کردن حتما آدم حسابیه ُواسه خودش کِسیهُ! که بعدها سرِ یه قضیه‌ای حرف میزنه ُملت می‌فهمن اینکه اصن هیچی بارِش نبوده،از هفت دولت آزاده و در موردش بکــُل اشتب می‌کردن!" خیلی داستانِ تکان دهنده‌ای بود در حد ِ"کلید ِاسرار" :د ی / روایات هم که همچنان بسیار است .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

فَقَـ کافیه از یکی خوشت نیاد حالا به هر علتی! تا به هر چیزی و هرکاری که انجام میده حساس شی .. از عقاید و عادات روزانه‌ش گرفنه تااا قیافه, صدا, لحن ِحرف‌زدن, راه رفتنش و .. . / هر کِسی هم کوچکترین شباهتی باش داره ُهمون حس رو بــِش داشته باشی ! (البت عکسش هم هست، حجمش خیلی پایینه ولی :د ی)! و کلا / باس خیلی بیشتر از اینا با این افکار ِ دراُفتاد! / خب بعضی چیزا همیشه توو وجود ِ آدم هست، دست ِ خودشم نیس، مثه که لااقل فکرش سَرَک می‌کِشه ُمیشه فقط کنترلش کرد ولی ساقِطِش نه .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

بیای یه حرفی رو با بگی! حتی دقیقا روی قسمتی که مهم‌تره لحن ِ گفتن ُعوض کنیُ کلمه رو یکم بـــِکِشی که تاکیدی باشه، مثلا: "ساعت دقیـــــــــــقـا یک و خورده ایه" (دیگه ترین مثالش اینه،مثال های بارز ترش اللهُ اعلم) بعد یه ملتی فکر کنن دادیُ مُچ گرفتن، یاکه ثواتط غَد نمیداده ! و هِر هِر هِر (یاخدا یکی جَمِشون‌کنه !) توو قهقهه غرق شن ُ تا این حد که دیگه خدارَم بنده نباشن! / اصلا اگه یه جا من به فکر بیفتم سر ِ همین مسائل ِبظاهر پیش ِ پا افتاده‌ست! / حالا بیفت به دست ُپاشون آقا,برادر,عمو,دایی , ... این فقط یه بودش، شما دوزاریت کــَج تشریف فرما شده! همینُ تا بیای اثباتش کنی (درصد باورپذیری هَمکه صفردرصد) یجور روو اعصابه ! ننگ ِ شدن هم یجور دیگه ! / همینه دیگه ! مشکلات همیناس ! بقیه‌‌ی چیا که همــّه گل ُ بُلبُله .. .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

فکرشُ می‌کردم / یکم زیادی شبیه ‌ـام شدم .. .

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

هنوز , لای عینک‌ها , دنبال خودم می‌گردم .. . / مثله اَخ‌مَ‌خ ها

این ارسال را بازنشر کرده است.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

حس ِ اینکه به 400 نفر خوش آمد گفته باشیُ مطمئن باشی سر ِهم فقط 4 نفرن !! ازون حِسّاس که اصن نباس حَسّاش شد، زیاد پیش میاد، خیلی اتفاقیه!!! / هــِی وایسیم مُچ بگیریم حالا .. .

این ارسال را بازنشر کرده است.