دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواهیم برایت بنویسیم ای مادر شاید و البته "شاید" قطره ای باشد مقابل دریای خوبیهایت . . .

جزئیات گروه

شناسه 794
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1398 پست
عضو 416 کاربر
طرفدار 39 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 59
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 67
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 74

کاربران گروه

(410 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مادر...
شناسه‌: 794 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دیـــــویــــــد
دیـــــویــــــد
در مادر...

یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، ♥♥♥

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
در آغوش مادر.jpg باران بهاری
در مادر...

عاشقانۀ شهری

saghar
saghar
در مادر...

آموخته ام … که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم

saghar
saghar
در مادر...

عشق را میشه توی دستای خسته پدر و توی چشمای نگران مادر دید نه در دستان یک غریبه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
دست های مادر.jpg باران بهاری
در مادر...

بهار را دنبال می کنم ، به دست های تو می رسم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در مادر...

مادرم صبحی که با صدای تو نوازش تو شروع بشه قشنگترین صبحه ...تا ابد نیازمند محبتت هستم ای عزیزترین

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در مادر...

مادرم … قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند…

امیر کریمی
امیر کریمی
در مادر...

روزا از روزا من بیشتره ... چون ایام خُردیَم را به یاد نمی آورم همی

گـلـپــری
گـلـپــری
در مادر...

سـ ِه لـحـظـ ِه اش زیـبـاسـت . . .

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توسط موبایل در مادر...

خودش نیست امّا در خدا را می بینَــم ... رآ می گویَــم !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
saghar
saghar
در مادر...

یاد دارم کودکی بودم خرد با صدای گرم مادر هر صبحدم در میان بستری نرم و تمیز می گشودم چشم بر نور سفید می گشودم دل بر نور امید یاد دارم سفره خانه ما بوی سنت می داد داخل خانه ما جلوه ای زیبا داشت از زن ایرانی جلوه ای از یک شمع ذره ذره می سوخت و نداشت پرو ایی که به آخر برسد کودکم هوش بدار قبرمادر اینجاست جای مادر خالیست دل من تنگ شده دیگر نیست

saghar
saghar
در مادر...

. مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد ! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! مادر یعنی باز هم مادر گرفتن . . . . #

saghar
card_postal_rooze_madar-[radsms.com]30.jpg saghar
در مادر...

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد .... " بند بند وجودمــــ ـــ ـ .. بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ با این همه بنــد چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" .. هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم نفس بکشم! عجب نفس گیر است هوایِ بی توئی!

امیرحسیــن  :-)
000 (1).jpg امیرحسیــن :-)
در مادر...

وقتی که گرفت شعله بر دامن من ...خیلی حسن و حسین من ترسیدند ....مانند قفس دور من را بگرفتند ...انفد زدند و پرم را چیدند ...آنان که غریبی من را میدیدند ...بر دست علی که بسته شد خندیدند ...من نقش زمین علی میان کوچه ...طفلان کوچک من به خود لرزیدند ....دیگر به اختیار قدمم خم نمیشود ...دنده شکسته یاورم نمیشود ..چاد به سر گرفتم و رفتم پی علی ...پهلوی زخم و قد خم و بازوی کبود ....در یه زمان این همه ماتم نمیشود ... ....

این ارسال را بازنشر کرده است.