faafaa
داستان معنی دوم عشق................دیدگاه...........
faafaa
موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبرداد………همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد……... ماری درتله افتادو زن خانه راگزید…….،ازمرغ برایش سوپ درست کردند،……گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند………؛گاورابرای مراسم ترحیم کشتن…….دوتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست………..
faafaa
از برادران یوسف پرسیدن وقتی یوسف را در چاه انداختین چه گفت : گفت شلپ ! ................
faafaa
اولی:خیلی عجیبه…….. دومی:چی عجیبه؟……….. اولی:خانومم فکشو عمل کرده،سردرد من خوب شده……..
faafaa
خانمي مشغول درست كردن تخم مرغ براي صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، يه كم بيشتر كره توش بريز.. واي خداي من، خيلي درست كردي ... حالا برش گردون ... زود باش. بايد بيشتر كره بريزي ... واي خداي من از كجا بايد كره بيشتر بياريم؟؟ دارن ميسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هيچ وقت موقع غذا پختن به حرفهاي من گوش نميكني ... هيچ وقت!! برشون گردون! زود باش! ديوونه شدي؟؟؟؟ عقلتو از دست دادي؟؟؟ يادت رفته بهشون نمك بزني. نمك بزن... نمك..... خانم به او زل زده و ناگهان گفت: خداي بزرگ چه اتفاقي برات افتاده؟! فكر ميكني من بلد نيستم يه تخم مرغ ساده درست كنم؟ شوهر به آرامي گفت: فقط ميخواستم بدوني وقتي دارم رانندگي ميكنم، چه احساسي دارم .............
faafaa
فرشته مهربون گفت:از این دنیا چی میخوای تا برات بیارم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم:اونی که داری این پیام رو تو دنبالر میخونه.............گفت:نشد دیگه!قرار نبود همه دنیا رو بخوای..................
faafaa
که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟/...........................دیدیگاه...............
faafaa
و باز هم از خود گذشتگی زنان !!!.............. ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردن ........
faafaa
آموخته ام که.............................دیدیگاه.............
faafaa
جالبه...................دیدیگاه.............
faafaa
تا زمانی که دشمنانی نداشته باشی نمی توانی رهبری بزرگ بشوی…… حتی اگر دشمنانی هم نداری، وانمود کن که کشورت در خطر است…… زیرا وقتی مردم بترسند، برای برده شدن آماده می شوند…… وقتی مردم بترسند آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند."………. بخشی از دست نوشته های آدولف هیتلر…..
faafaa
بدبختی چیست؟...........این یک داستان واقعی است........دیدیگاه................
روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود .
15 سال و 3 ماه و 5 روز و 10 ساعت قبلزن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند .
شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند .
وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش در جستجوی آب و خاک بودند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید :
” چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای !؟ “
جوان لبخندی زد و گفت : ” من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است .
او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند .
در تمام این سال ها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد و اکنون آن زمان فرا رسیده است . ”
شیوانا پوزخندی زد و گفت : ” عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است .
عشق پاک همیشه پاک می ماند !
حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد .
عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند . آن ها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگ ها جلوترند . برخیز و یا به آن ها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو ! ”
کاش میشد عشق را به آدمی آموخت
اشک بر چشمان جوان سرازیر شد . از جا برخاست .
لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت .
بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند . در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید .
اما هیچ کس از بین نرفت .
روز بعد جوان به در مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد . شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت :
“نام این شاگرد جدید معنی دوم عشق است .
حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست