دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان کوتاه، جالب و پندآموز

جزئیات گروه

شناسه 50
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع کتاب و مقالات
ارسال 944 پست
عضو 439 کاربر
طرفدار 10 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 52
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 329
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 109

کاربران گروه

(433 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

داستان کوتاه
شناسه‌: 50 · کتاب و مقالات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
faafaa
faafaa

خسته شدم از بس که همه عمر ملامت شدم ،.............. به دل نـکندن از کوله بار خاطره ها بر پشتم ،،،،،،،،،،،،،،،، کاش دست تقدیر رنج و محنت........... این تیغ ها را از پشتم بر می داشت .............. برگی از خاطرات خارپشت ............

faafaa
faafaa

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را….به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا کشت او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید…

faafaa
faafaa

داستان شیر و مورچه......................دیدگاه......

faafaa
faafaa

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود..... و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد....... مرد نمازش را قطع کرد و داد زد :هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي...... مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم..... تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

پیر زنه به پیر مرده میگه: عزیزم! توی نودمین سالگرد ازدواجمون چی می خوای؟.......... پیر مرد میگه یک لحظه سکوت!............

faafaa
faafaa

معلم از جان می پرسه: اگر تو 10 تا شکلات داشته باشی، دو تاشو بدی به جولیا، 3 تاشو بدی به رز و 4 تاشو به کیت، اونوقت چی خواهی داشت؟ جان می گه: 3 تا دوست دختر جدید! ..........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم. کشیش می گه: خوب این که گناه نیست! مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید 5 دلار بپردازه. کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی. مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه... کشیش می گه: بگو فرزندم. مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟ .................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

........................جالبه.....................دیدگاه........

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
L125771304681.jpg گـلـپــری

داستان راز خوشبختی :::> دیدگاه

نوید
نوید

شیخ را پرسیدند: اینترنت ایران به چه ماند؟ فرمود: به زنبور بی عسل. عرض کردند: یا شیخ، اینکه قافیه نداشت. فرمود: واقعیت که داشت. و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی...

نوید
نوید

شیخ را پرسیدند: که اعلام شده تعداد اختراعات امسال صد برابر گشته! فرمود: اینها یارانه از آمارها نیز برداشته‌اند. و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.

faafaa
faafaa

داستان پدری روستایی و پسرش ..........................دیدگاه

faafaa
faafaa

مادرم همیشه از من می‌پرسید: مهمترین عضو بدنت چیست؟...........دیدگاه

faafaa
faafaa

شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیدگاه............

faafaa
faafaa

ببوسیدش...............................قشنگه بخونیدش.....دیدگاه.............

این ارسال را بازنشر کرده است.