همـین که هســتی
همـین که لابــلای کلمــاتم
نَفَـــس میکــشی, راه میـــروی
در آغوشــم میگـــیری...
همــین که پنــاه واژه هایــم شده ای
همــین که سایــه ات هسـت
همــین که کلمــــاتـم از بی "تــــو" یـی
یتــیـم نشــده اند
کافـیست بــرای یک عمــر آرامــش...
بــــــــــاش!
حتی همـــین قـــدر دور!
نگاه ساکت #باران به روی صورتم دزدانه میلغزد . . .، ولی #باران نمی داند که من دریایی از دردم، به ظاهر گرچه میخندم . . . ولی اندر سکوتی #تلخ میگریم . . .
با شیون و اشک و ناله بر می گردند. . . / رفتند، چو #یاس و #لاله بر می گردند . . . /در قافله جای آفتابی خالی ست. . . / افسوس که بی #سه-ساله بر می گردند . . .
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبل