rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
وقتی کسی دیر به دیر ازم یاد می کنه...... نگرانش نمی شم؛...... حتما شاد بوده از یادش رفتم .....
rezaey......یا حسین
آدم ها همه می پندارند که زنده اند...؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است!.... کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...
rezaey......یا حسین
عازم یک سفرم؛... سفری دور به جایی نزدیک؛... سفری از خودِ من تا به خودم؛ ...مدتی هست نگاهم به تماشای خداست؛...
rezaey......یا حسین
مي كنم ....... دست ياري به سويت دراز ...... بيا تا غم خود را با راز و نياز ...... ز خاطر ببرم......
rezaey......یا حسین
زندگی ، عمل کردن است؛.... این شکر نیست که چای را شیرین می کند......؛ بلکه حرکتِ قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود .....
rezaey......یا حسین
دستم خالیست از بودنِ تو؛...... اما دلم،..... تا دلت بخواهد؛ ...... از تو، پُر است ...!
rezaey......یا حسین
اي ياد گار از تو غرور زخمي ام ....... اي فارغ از من ، فارغ از يادت ني ام.....