صحرا
اين آخرين بارم بود ! ديگر احساسم را براى كسى عريان نمى كنم ... صداقت ، يعنى حماقت ... !
صحرا
دوستت دارم " را نه آنقدر زود بگو كه هنوز دوستت نداشته باشد و نه آنقدر دیر كه دیگري را دوست داشته باشد .....!!
صحرا
سخت می گیرم! به دیدگانم .. مبادا گمان کنند .. می شود. جز برای تو گریست ...!!!
صحرا
پرسید چند سال دارى؟ گفتم: روزههای تكرارى زندگیم را خط بزنم، كودكی چند ساله ام!!!!!
صحرا
عادت یا عشق نمیدونم نمیتونم نبینمت نمیتونم حتی یه شب به تنهایی بسپارمت عادت یا عشق فقط بدون مثل نفس دوست دارم خودم اگه از یاد برم تورو به خاطر میارم هر اسمی که میخوای بذار رو منو احساسم به تو عادت، هوس،عشق یا هوا... یه اسم یا یه واژه ی نو اما بدون هزار دفعه اگه بازم دنیا بیام دوباره عاشقت میشم همیشه دنبالت میام ساده بگم ساده بگم سادگیاتو دوس دارم ساده نمیگذرم ازت تورو تو شعرام میارم ساده بگم عاشقتم ساده بگم میخوام تورو
صحرا
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟ من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟
صحرا
چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟ نــفـــســـــش مثل نفـــســــهای دل کــــوچــــک من می گــــیـــرد ؟ یا به یک خـــنــــــده ی چــشـــــمان پر از نـــاز کـــسی می مـــیــرد ؟ چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟ دل مــغــــرور تو هم مـــثـــل دل عــاشــــق من می گـــیــرد ؟ مثــل رؤیــــای رســــیـــدن به خـــــدا ..... هــمـــه شــــب تـــا به افــــق چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟
صحرا
اگر كلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم : دوستت دارم
صحرا
زندگی" باغی " است ... که با عشق "باقی " است. مشغول "دل " باش ... نه " دل مشغول " . بیشتر غصه های ما ... از "قصه های " خیالی ماست . پس بدان اگر " فرهاد " باشی همه چیز شیرین است
صحرا
وﻗﺘﻴﻜﻪ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب، ﺑﺎرون ﺑﻪﺷﻴﺸﻪ ﻣﻲزﻧﻪ ﻫـﻤـﻪ ﻏﺼـﻪﻫﺎی دﻧـﻴﺎ ﺗـﻮی ﺳﻴـﻨـﻪی ﻣـﻨﻪ ﺗﻮی ﻗﻄﺮهﻫﺎی ﺑﺎرون، ﻣﻴـﺸﻜﻨﻪﺑﻐﺾ ﺻِﺪام دﻳﮕﻪ ﻏﻴﺮ از ﻳﻪ دوﻧﻪ ﭘـﻨﺠﺮه ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﺨﻮام ﭘﺸﺖ اﻳﻦ ﭘﻨﺠﺮه ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ و آواز ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮ واﺳﻪ رﺳﻴﺪﻧﺖ ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻣﻲﻣﻮﻧﻢ زﻳـﺮ ﺑـﺎرون اﻧﺘﻈﺎرت رﻧﮓﺗـﺎزهای داره ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮم اﻧﮕﺎر، وﻗﺘﻲﺑﺎرون ﻣﻲﺑﺎره
صحرا
در بوی نارنجی پیراهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهایت میگردم در جیبهایم میترسم گمت کرده باشم در خیابان به پشت سر بر میگردم و از تنهایی خودم وحشت میکنم بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟
صحرا
در هوایت در هوایت بی قرارم ای قرار من بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم و در گوشم صدایت و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت و در دستم تمام نامه هایت و در قلبم عشق بی انتهایت و بر لب اسم زیبایت و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت و اما من نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت نداری تو حتی یکی از نامه هایم و نیستی چشم در راهم...
صحرا
چشمانم شب ترین است دلم دریاترین .. رویایم ستاره ترین و عشقم کوه ترین…! کجاست آن فرهادترین …
صحرا
به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود.
صحرا
اگر آن روز که پایم به سنگ خورد مرا تشویق به زدن سنک نمی کردی. امروز عمرم را صرف شکستن دل های سنگی نمی کردم