صحرا
هوای دلم بارانی ست!!! می خواهم زیباترین ترانه ام را.... با کاروانی از عشق... برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم؟؟... تا کوله بار چشمانت... خیس از خستگی زمان بشود!!! تا تو بخوانی..!! و من همیشه عاشق بمانم!!! عاشق نگاه های طولانی تو...!!! ای تنها ترین آفتاب روزهای برفی ام !....!!!؟؟........!
صحرا
دلم بارانیست امشب به سبک نوازش های دستان تو و هر قطره ای از این باران ماء مَعین از طرف جلوه نورانی توست قطره قطره ی این باران رب النوعی زیباست که لحظه لحظه حضور تو را به رخ می کشد ... و فریاد زنان به هستی تو اعتراف می کند وجودت به پهنه ی عرصه ی خاکیست نه ... نه ... وجودی که پهنه ی این عرصه باشد ناچیز است ... تو به بزرگی آنچه هستی که ناپیداست و به بزرگی آنچه پیداست نمی دانم شاید زبان من به بزرگی تو نمی چرخد شاید ... دلم هنوز بارانیست هنوز دلتنگم ... هنوز ...
صحرا
تمرین نرنجیدن می کنم و صبوری را مشق اما نسیم یاد تو که می وزد هوای دلم بارانیست حالا باران هم که بیاید گیرم بهار هم که بیاید چه فرقی می کند اگر تو نباشی؟!!! تازه دل بی تاب و دلتنگم که با توست دیگر من بی دل به چه کار می آیم؟؟
صحرا
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست. باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم..... شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تومیرساند آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است. در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده... و چه زیباست رویای با تو بودن
صحرا
آدم خـاصـی نـیـسـتـم مـخـاطـب خـاصـی هـم نـدارم فـقـط حـس خـاصـی دارم ......!
صحرا
سکـــوتـــــ... و دیگر هیـــچ نــمی گویم ...! که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است به تــــو ... سکـــوت را دوســت دارم بــه خاطر ابــهت بی پـایانــش
صحرا
نـــامـت ... هـر چـه هـست بـاشـد! مـن ... "بــاران" صـدایـت می زنـم آخــر ... سـال هـاست در دلــم خـُشک سالیـست ....!
صحرا
هوای تو؛ از دود سیگارم هم مضر تر است... دود سیگار به سرفهام میاندازد، هوای تو به گریه !!!
صحرا
مـن! عاشـق نیسـتم... فقـط گاهی حرف تـو که می شـود دلـم مثـل ایــنکه تـب کنـد! گـرم و سـرد می شـود... آب مــی شـود... تــنگ مــی شــود
صحرا
خطا از من است، می دانم. از من که سال هاست گفته ام "ایاک نعبد" ، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سال هاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...
صحرا
و من مدتهاست که آواره ام آوارهی آخرین نگاهی که از تو جا ماند توی چشم هام... پلک بزن! همین یکبار ؛ و بگذار قصه این آوارگی تمام شود
صحرا
دلم به بی کسی صدایم به سکوت و چشمانم به تاریکی عادت کرده اند. این است تمام روزهای من....
صحرا
بگذار مچاله و خیس در آغوشت بمانم. از پهن شدن بر بندِ خاطرات بیزارم...
صحرا
چقدر کم تــــــــوقع شده ام نـه آغوشت را میـــــــــخواهم ! ...... نـه یک بوســــــــــــه ! نـه دیگر بودنت را همین که بیایی از کنارم رد شوی کا[!]ت ...! مــــــرا به آرامش میرساند حتی اصطحکاک ســــــــــــایه هایمان
صحرا
صدای نبودنت آنقدر بلند است که دیگر کر شده ام ! دستانم را لمس کن تا ببینم کجایی ...