دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صحرا
زن - مجرد
امتیاز: 315

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(118 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

صحرا
صحرا

نه در آغوشم ، نه در نفس هايم ، نه در دلم...كه در گلوي مني بغض كرده اي و مرا هر لحظه نزديك تر مي كني به انفجار درونم...! شب كه مي رسد كتاب دلم را ورق مي زنم و روزهاي بي تو بودن را شماره مي كنم ، اي كاش مثل قاصدك عاشق بودي و احوال دلم را مي پرسيدي !!!

صحرا
صحرا

باران از چشمت افتاد ، باد شكل تنت پاييز را پشت در گذاشت ، كفش هاي رفتنت جفت سفر بود...نگاهم را ، تا انتهاي افق هاي دور پرواز ميدهم شايد ، آنجا نشاني از تو بيابم!

صحرا
صحرا

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...

صحرا
صحرا

یك .. دو .. سه .. دست هایم را بــاز می كنــم ؛ از مثبت ِ بی نهایت تــا منفی بی نهایت .. براي در آغوش گرفتنت ... بــاز هم چنــد عدد كم می آورم ! تــو ، براي من .. من ، براي تو .. معادله تكمیل است

صحرا
صحرا

سكوت می كنم به بزرگی بودن و لبخندي كه همیشه گل داده بر لبانم فصل، فصل سكوت هاي جاري در وجود منست مرا دریاب چقدر دلم هوایت را می كند حالا كه دگر هوایم را ندارى...!

صحرا
صحرا

دیوارهای خالی اتاقم را از تصویرهای خیالی او پر می کنم خدای من زیباست خدای من رنگین کمان خوشبختی ست که پشت ...هر گریه انعکاسش را روی سقف اتاق می بینم من هیچ با زبان کهنه صدایش نکرده ام و نه لای بقچه پیچ سجاده رهایش او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و من در نهایت حیرت حالا گاه گاهی که به هم خیره می شویم تشخیص خدا و بنده چه سخت است

صحرا
صحرا

سکوتی است جاده انتظارم تنهاست ستاره ی شبهای بی کسی ام داغ دیده شدند اشک هایی که پا به پای رفتنت چکیدند رها شدند کبوتر های خوش آواز زندگیم دیگر از گذشته ، تنهایی و اشک هیچ نخواهم گفت اما .. بگذار با آرامش این شب لحظه های بارانیم را برایت با خاموشی چراغ دلم روشن کنم رفتی مسافر من .. با رفتنت آغاز شد ثانیه به ثانیه تپش این قلب داغ دیده ی من ..

صحرا
صحرا

دلم گریه می خواهدماه کامل است من تنها،میدانم که چشمانت زیر نور ماه خواهد درخشید... من از تکرار واژه ی دلتنگی خسته ام من از حروف فاصله بیزارم من از باد که بوی گیسوانت رانمی آورد دلخورم، من از هر واژه که نام توبرآن نباشد گریزانم... بیا که،بغض کودکانه ام آغوش تو را کم دارد

صحرا
صحرا

با من بگو چگونه به پایان رسیده ام با من که در حوالی قلبت تپیده ام تقویم من به نیمه رسید و هنوز من نیم دیگر دل خود را ندیده ام پاییز میوزد به درختان و من هنوز از فصل خنده های تو سیبی نچیده ام پیراهن تکیده من را جوان نکرد نقشی که از تو بر تن سردم کشیده ام بگشای با نسیم سرانگشت های خویش این پیله را که بر تن شعرم تنیده ام با من به لهجه گل و باران سخن بگو با من که از شمیم صدایت چکیده ام

صحرا
صحرا

باران که ببارد با تمام وجود زمزمه ات خواهم کرد و با تمام وجود خواهم شکست و نبودنت را با باران خواهم بارید

صحرا
صحرا

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

صحرا
صحرا

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست .. ...تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن

صحرا
صحرا

من از بازی هفت سنگ بدم میاد، می ترسم اونقدر سنگ روی سنگ بزاریم که دیواری سنگی بینمون رو بگیره ، بیا لی لی بازی کنیم تا با هر رفتنی دوباره برگردیم

صحرا
صحرا

غربتم را چشمهای تو چرا باور نکرد ؟ محنت قلب صبــورم را چرا باورنکرد ؟ من که با تو رازهای عشق را از بر شدم ، بغض تلخ چشــمهایم را چـرا بـاورنکــرد ؟ مثنوی هایم به وزن واژه هایت شعر شد ، قلب تو تک بیتی از شـعر مـرا باورنکــرد ؟ در تب و تاب وجودم یک هـراس تازه بود ، هم نفس با ژالـه هـا بودم چـرا باورنکرد ؟ لحظه های بی قرار آشنایی یاد باد ... ای دریغـا راز چشمان مـرا باور نکـرد ...

صحرا
صحرا

ای که چنین نمناکی ! زیر باران بودی ؟ ای خیال ابدی ! بی تو من تنهایم تو چرا غمگینی ؟ من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن تو چرا می گریی ؟ ای صدای قدمت نبض دلتنگی من من اگر دلتنگم تو چرا تنهایی ؟ رو به رویم بنشین حرف دل با من گو من اگر خاموشم تو چرا دلتنگی ؟ من اگر تاریکم مثل شب های دگر پشت این پنجره ها تو چرا خاموشی ؟ من اگر می بارم مثل باران بهار تو چرا نمناکی ؟ سایه ات زد فریاد من برای غم تو می گریم من مسافر هستم آمدم تا بروم رفتنم تا ابدیت جاریست ....