مصطفی
اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه کردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال کي شد اون که از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني که مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد.
مصطفی
زندگي دفتري از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم.
مصطفی
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباى تورا / هرگز نمى گيرد کسى در قلب من جاى تورا.
مصطفی
تو اين غروب خورشيد دلم واست گرفته / نميدونم چي بگم با اين غم نهفته
مصطفی
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما میگرید!
مصطفی
حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم میآید... کل یوم عاشورا یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه کل ارض کربلا یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
مصطفی
گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم نگاه ان هایی را که با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتند
مصطفی
چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا . روز بالا رفتن دست علی تا روز بالا رفتن سر حسین . چه سخت است تشخیص حق از باطل برای اهل زمان و این عبرتی است برای بشر . خدایا بصیرت عطا کن تا مانند اهل کوفه نباشیم که آینده گان ما را نکوهش کنند.
مصطفی
کاش می شد... کاش می شد برایت از عشق گفت از درد عاشقی اما افسوس! ما در میان دیوارهای سنگی غرور جان می سپاریم. کاش می شد از گلبرگ های یاس پلی بسازم و با هم از مرز های غرور بگذریم. کاش می شد از ستاره های شب برایت پیراهنی بدوزم. تا فراموش کنی خودت را کاش می شد.....
مصطفی
باید فراموشت کنم، چندیست تمرین میکنم، من میتوانم میشود، آرام تلقین میکنم. کم کم ز یادم میبری، کم کم زیادم میروی، این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم !
مصطفی
تنها نرو ! این راه رفتن نیست .. دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو ! تنها نمیتونی .. من حال این روزاتو میدونم . چیزی نگو ! چشماتو میخونم
مصطفی
حوّایت میشدم اگر سیبِ سرخی داشتی حیف «آدم» نیستی!!!
مصطفی
برگشتنت همان قدر محال است که خیال می کردم رفتنت . . .
مصطفی
می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی بعد از این ، مرگ ، نفسهای مرا می شمرد فقط از این نگرانم ، که تو تنها بشوی
مصطفی
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتظرم بود...