مصطفی
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... ......تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
مصطفی
پمپ گاز تو عظیمیه کرج منفر شده نمی دونمچرا اما صدای مهیبی داشته
مصطفی
لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.کافی است انار دلت ترک بخورد.
مصطفی
خدایا! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم
مصطفی
خدایا با تمام کوچکی ام چیزی دارم که تو با آن عظمتت نداری و آن خدایی ست که من دارم و تو نداری.
مصطفی
بازی با رنگها بسیار زیبا و آرامش بخش است ،، به شرطی که از آن برای رنگ کردن همدیگر استفاده نکنیم
مصطفی
هيچوقت به خودت مغرور نشو....برگ ها هميشه وقتي مي ريزن که فکر ميکنن طلا شدن
مصطفی
صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت!
مصطفی
باز هم ثانیه ها نام تو را جار زدند و دقایق همه امشب به تو تکرار زدند و سکوتی که در این عقربه ها می چرخید نکند در دل تو نام مرا دار زدند
مصطفی
بمانیم تا كاری كنیم ٬ نه كاری كنیم تا بمانیم .
مصطفی
آری زیبایی رفته بود٬ آن هنگام که من رسیدم به گل او چشم بسته به دنبالش سرنهادم نیمه چنگی بر او در اینجا و نیمه چنگی بر او در آنجا... و این است همه آن چیزهایی که در دست من بر جای مانده شکل پرواز او!
مصطفی
اینم اولین زنه محجبه وزنه بردار