مصطفی
گذشت آنوقت هایی که مردم همدیگر را دور میزدند ،حالا از روی هم رد می شوند.
مصطفی
مهربانیم را چنان گریاندند که بوی نا گرفت . . نامهربان شدم
مصطفی
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
مصطفی
گذشت زمان آدمی را پیر نمیسازد ,بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده میکند
مصطفی
عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟
مصطفی
اینم عاقبت اینترنت و چت کردن
مصطفی
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد بعضی ها قیده همه چیرو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا امدن کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد هر کجا پا میزارم هر جا که میرم پیشه چشمام میبینم حلقه داری ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمام میشه خاری کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبام ای خدا هر کسی از راه می رسه می کنه چاه دو رنگی پیش پام کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
مصطفی
تو روزنه ی نوری ؛در خانه ی ظلمت پوش دیباچه ی آوازی؛ بر متن شب خاموش چیزی به من از باران؛چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه؛ چیزی به من از آغاز می بخشی و میخوابی ؛ در بستری از اعجاز می مانم و می رویم در سنگر یک آغوش
مصطفی
حکایت جالبیست !! فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند .
مصطفی
تمام تاریخ عبارت است جنگ سربازانی که همدیگر را نمیشناسند و با هم میجنگند برای دو نفر که همدیگر را میشناسند و نمیجنگند . . .
مصطفی
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم