مصطفی
اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم
مصطفی
از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است تا ذهنت را باز نکردی دهنت را باز نکن
مصطفی
به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .
مصطفی
نــمیــدانــم سر سفـــره ی دلــت چـــه به خــوردم دادی کـــه هنـــوز هم نـمـیـتـوانــم نـمــکــــدان بشـکنــم ؟!!
مصطفی
پينوکيو... چوبي بمان! آدم ها سنگي اند دنيايشان قشنگ نيست
مصطفی
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگيم چقد غمه دلم گرفته از همه اي روزگار لعنتي ... تلخ بهت هرچي بگم من به زمينو آسمون دست رفاقت نميدم
مصطفی
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هر کس می آید مسافر است می شکند... هم نمازش را هم دلم را...!
مصطفی
من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست . . . .
مصطفی
چقدر خوبه که بدونی یکی یه جایی داره
یه آهنگی رو فقط به یاد تو گوش میده . . .
.
مصطفی
چه ازدحامی به پا کرده ای در من، همین تو یک نفر !
مصطفی
خسته از نامردی ام از مرغ شب تنها ترم / آنقدر تنها که کس جز غم نباشد باورم
مصطفی
چه سخته در جمع بودن ، ولی در گوشه ای تنها نشستن به چشم دیگران چون کوه بودن ، ولی در خود به آرامی شکستن . .
مصطفی
همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سكوت می میرند