مصطفی
تقلید یعنی زندانی بودن درچارچوب هایی که بی حضور تو تعیین کرده اند.
مصطفی
هر آشنایی تازه,اندوهی تازه است...مگذارید که نام شما را بدانندوبه نام بخوانندتان.هر سلام,سرآغاز دردناک یک خداحافظی است
مصطفی
توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.
مصطفی
امشب به سوگ آرزوهايم نشسته ام ... و در غم نبودنت اشک فراق ميريزم ... امشب شمع حسرت آرزوهاي بر باد رفته ام ... ذره ذره آب ميشود ... امشب براي مرگ آرزوهايم لباس پوشيده ام ... کاش امشب کسي براي عرض تسليت ... به خانه ي دلم مي امد ...کاش امشب تو بودي و دلداريم ميدادي ... و دفتر آرزوهايم را ورق مي زدي ... اما افسوس که نيستي ...و زندگي بي تو قشنگ نيست
مصطفی
عشق ویرانگریست که رحم ندارد دوست داشتن پادشاهیست که می سازد کدام زیباترست؟
مصطفی
من از گذشته ی خفته ی خود میترسم من از پر کشیدن حال میترسم من از فراموش شدن میترسم من از این که بیدار شوم و دریابم تورفته ای میترسم
مصطفی
هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن
مصطفی
خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره دل ناامید من ،* تو رو آرزو داره
مصطفی
امروز که محتاج تو ام جای توخالی است فردا که می ایی به سراغم نفسی نیست
مصطفی
آن کلاغی که پرید ازفراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر مارا با خود خواهد برد به شهر
مصطفی
مرا تو بیسببی نيستی. بهراستی صِلتِ کدام قصيدهای ای غزل؟ ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دريچهیِ تاريک؟ کلام از نگاهِ تو شکلمیبندد. خوشا نظر بازيا که تو آغازمیکنی! پسِ پشتِ مردمکانات فريادِ کدام زندانیست که آزادی را به لبانِ برآماسيده گلِ سرخی پرتابمیکند؟ــ ورنه اين ستارهبازی حاشا چيزی بدهکارِ آفتاب نيست. نگاه از صدایِ تو ايمنمیشود. چه مومنانه نامِ مرا آوازمیکنی! و دلات کبوترِ آشتیست، درخونتپيده به بامِ تلخ. بااينهمه چه بالا چه بلند پروازمیکنی!
مصطفی
مردی چنگ در آسمان افکند، هنگامی که خوناش فرياد و دهاناش بسته بود. خِنجی خونين بر چهرهیِ ناباورِ آبی!ــ عاشقان چنيناند. کنارِ شب خيمه برافراز، اما چون ماه برآيد شمشير از نيام برآر و در کنارت بگذار.
مصطفی
شبانه اگر که بيهُده زيباست شب برای چه زيباست شب برای که زيباست؟ــ شب و رودِ بیانحنایِ ستارهگان که سرد میگذرد. و سوگوارانِ درازگيسو بر دو جانبِ رود يادآوردِ کدام خاطره را با قصيدهیِ نفسگيرِ غوکان تعزيتیمیکنند به هنگامی که هر سپيده به صدایِ همآوازِ دوازده گلوله سوراخ میشود؟ اگر که بيهُده زيباست شب برای که زيباست شب برای چه زيباست؟
مصطفی
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد بعضی ها قیده همه چیرو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا امدن کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد هر کجا پا میزارم هر جا که میرم پیشه چشمام میبینم حلقه داری ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمام میشه خاری کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبام ای خدا هر کسی از راه می رسه می کنه چاه دو رنگی پیش پام کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
مصطفی
عشق به شكل پرواز پرندست عشق خواب يك آهوي روندست من زائري تشنه زير باران عشق چشمه آبي اما كشندست من ميمرم از اين آب مسموم اما اونكه از مرده عشق تا قيامت هر لحظه زندست من ميميرم از اين آب مسموم مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار براي زنده بودن دليل آخرينم باش منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش طلوع صادق عصيان من بيداريم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهي شدم نگو كه زوده اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده من راهي شدم نگو كه زوده اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...