من علیرضا هستم
چشم هایت را قاب کرده ام . خیالم راحت است که هر کجا بروی قاب چشم های تو با من است ... ... - دوست داشتنت ساده تر از دوست نداشتن است . تو بودی کدام را انتخاب می کردی ؟ ... - دستم به سیب سرخ حوا نمی رسد . تو آدم باش و یک سیب برایم بیاور ! ... - یادت نرود ... یادم نمی رود !
من علیرضا هستم
سایه ام مثل خود من دیوانگی کردن را دوست دارد گاهی سرانگشت های دودی اش را می گذارد روی سفیدی دیوارها تا اگر هر دو گم شدیم کسی ردپای ما را ببیند ...
من علیرضا هستم
کمی سکوت باش برای آشوب دلم .................
من علیرضا هستم
تو که یادت هست ؟ مرغ سحر می خواندی و دلت که آشوب می شد زمزمه ی ساده ی جمله ها آرامت می کرد ٬ که ... کی اشکاتو پاک می کنه ؟ تو که یادت هست ؟ همه ی دیروز را یک به یک پاک می کنم به هوای اینکه تو یادت هست و ... یادم هست !
من علیرضا هستم
خسسسسسسسسسسسسسسته ام.....................
من علیرضا هستم
چیزهای زیادی را از تو دارم ...بماند که هر چه کردم حرف اصلی ام را ننوشتم و حرف تو حرف آمد و این شد که ... شد ! چقدر حرف زدن با دهان بسته سخت می شود گاهی .....
من علیرضا هستم
می توانی سه نقطه ها را پر کنی ٬ با دارد و ندارد و کم و زیادش ! دیگر عادت کرده ام به قلم دست های تو .....
من علیرضا هستم
همیشه همین است................................
من علیرضا هستم
بی خیال آدم هایی با قلب های فندقی ! قلب دریا را باید قاب همه ی دیوارها کرد
من علیرضا هستم
چقدر "خسته بودن" حقیر است پیش پای احساس آدمی ....
من علیرضا هستم
دست راستم می نویسد و دست چپم کاغذ را می فشارد که ننویس . دست راستم می نویسد که ... دست چپم پاره اش می کند که ... حرف هایم برای دلم تکراری است اما برای چشم هایم نه . می نویسم که ببینم . می نویسم که یادم بیاید . بیمار می شوم از فراموشی . درد تلخی است میل به فراموشی و باز شوق یادآوری اش.
من علیرضا هستم
دنبال چه می گردی ؟ مردمک هایت پیش چشم های منند ! نگرانشان نباش !
من علیرضا هستم
می بینی ؟ پشت پنجره خبری نیست آسمان می بارد به شرط فراموشی اندوه ابرها....
من علیرضا هستم
این روزها تنها سنگینی یک چیز را می توانم تحمل کنم . سال هاست دیده ام و شنیده ام و ... سکــــوت بودم و سکوت . صدای دلم در آمده از این بی واژه ماندن فریادهایم . کاش لجوج بودم و خودخواه . آن وقت به هوای نداشتن خیلی چیزها پا می کوبیدم و لج می کردم و به هوای داشتن خیلی چیزهای دیگر هم عاشق خودم می شدم . حالا سرت را بگذار روی شانه ام . تحمل چشم های تو را ندارم که خیره شده به این خستگی....
من علیرضا هستم
راست می گویند که سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت بار سنگینی است .