من علیرضا هستم
تک پریدن را دوست ندارم ٬ بالهایم مال تو . اگر دوست داری بپر !
من علیرضا هستم
نمی شود کسی را بد دانست و بد دید و بد قضاوت کرد ٬ وقتی پای دلت را به خوبی امضا کرده است .
من علیرضا هستم
مشق این دوست داشتن را خط بزن . سرلوحه ی تازه می خواهد دلم . کج و کوله هم که باشد ٬ ناز شست های توست . باران و چند نفس عمیق ... حالا کنار تو ایستاده ام ! ....
من علیرضا هستم
شانه می شوم یک روز ٬ اگر چشم هایت اذن باران دهد ...
من علیرضا هستم
لوس و یک دنده و لجوج ٬ دلم را می گویم . لوس و یک دنده و لجوج ٬ دلت را می گویم . می بینی ٬ تفاهم می بارد از سر تا پای این رویا .
من علیرضا هستم
کمی خسته ام تنها می نشینم گوشه ی دنج یک اتاق و می نویسم ٬ یادم تو را - یادت مرا - ... نه ٬ اصلا بگذار جور دیگری بگویم همه را از یاد برده ایم دیگر ٬ خلاص !
من علیرضا هستم
آهای بر مسیر باد نشسته از دیروز تا هنوز ! بشمار برگ های خزان زده را ٬ به باغی خزان زده می ماند برگهای سیاه مشق این عاشقی .
من علیرضا هستم
تسلیم . هیچم ٬ هیچ ! دیگران همه چیزند ...
من علیرضا هستم
این روزها می نویسم "دوستت دارم " و پاک می کنم . این روزها تا می نویسم "دوستم دارد ؟ " ٬ کسی سر تکان می دهد و اخمی خنجر می شود روی دلم . این روزها تمرین دوست نداشتن می کنم ٬ برای رستگاری ات .
من علیرضا هستم
آدمهای بند زده را کسی نمی بیند ...
من علیرضا هستم
زبان به دهان نمی گیرد دلم . سرکش شده و خودسر . حالا که حکم چیز دیگری است ٬ باز هر روز سر یک لجبازی عاشقانه رو در روی چشم هایم می نشیند و می خواند که ٬ "من نیازم تو رو هر روز دیدنه !" پیش خودمان بماند ٬ پای این لجبازی عاشقانه را هر روز با همین جمله امضا می کنم تا دلم لجبازی اش را پیش چشم های غریبه ها نبرد ٬ که بداند هنوز خریدار خیره سری هایش خود خود منم !
من علیرضا هستم
خواستم بنویسم این روزها ٬ دیدم قرن هاست که همین است و به امروز و دیروز نیست . پس : عمری است که تنها چیزی که مالیات ندارد دروغ است ... صرفش می کنیم هر روز . دروغ می گویم - دروغ می گویی - دروغ می گوید ! ...
من علیرضا هستم
یعنی تو ... تو هیچ وقت برای چیدن خوشه های چشم هایت دست های مرا کم نمی آوری ؟... تو هیچ وقت ماه را ٬ روی شانه هایم خواب نمی بینی ؟ من به همان چند ایستگاه موهای خیس تو قانع بودم اگر زمستان را بهانه نمی آوردی . اگر شانه هات سکوت اختیار نمی کرد ...
من علیرضا هستم
چقدر باید برای رسیدن به دست هایت طفره بنویسم و زیرچشمی عاشقی کنم ! تا کجای دوشنبه های بوی پیراهن تو ؟ ...
من علیرضا هستم
چه گناه بزرگی ست تو را از تو خواستن ! این را به شاعر ترنج ها هم گفتم ٬ گفت : دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن در آید