من علیرضا هستم
به دل نمیگیرم تمام این بی تفاوتیها را وقتی دلم برای توست...
من علیرضا هستم
وقتی کسی تو را عاشقانـــــــه دوست دارد شیوه ی بیــان اســم تـو در صدای او متفاوت است ... ... ... ... ... ... ...و تــــو می دانی که نامت در لبهـای او ایمن است..
من علیرضا هستم
باید پای این قلم را قلم بکنم ..... تا حواسم پرت می شود ....... نام تو را بر تن کاغذ رزه می رود
من علیرضا هستم
من سراپا زخمَم اینقدرنگاهترا رویِ من نپاش...!
من علیرضا هستم
به خنده های خودم مشکوکم.....
من علیرضا هستم
انکار نمیکنم. کمی بیحوصلهام امروز. کمی خستگی انباشته شده روی شانههایم نشسته و کمی حرف نامرتب در دلم خانه کرده. باید فرصتی بگذارم و مرتبشان کنم. دستی به سر و گوش این خستگی بکشم و باز سبکبار بخندم. انکار نمیکنم. کمی بیحوصلهام و این بیحوصلگی حساسم میکند به دور بودنت٬ بیخبر رفتن و بیخبرماندنم... قول میدهم این خستگی که دور شد و این حرفهای نامرتب که ردیف شد٬ باز لبخند بزنم و باز حرفم این باشد که... به دیدارت بیایم....
من علیرضا هستم
مرا با دنیا کاری نیست وقتی هر لحظه با پرسش سادهای دلم را غافلگیر میکنی که٬ خوبی؟ و من چه مردخوشبختی هستم در پاسخش که میتوانم لبخند بزنم و با آرامش بگویم٬ خوبم خوب... تو خوبی؟ و تکرار سادهٔ همین پرسش مرا میرساند به یک حس عمیق. حسی از جنس امنیت. مرا با دنیا کاری نیست وقتی حصار قلبت را محکم میکنی و در این دژ استوار حالِ دلم - حالِ دلت خوب است....
من علیرضا هستم
بانوی باران....تو را و تمامی تو را تمامی واژه های رها شده ات را آن نگاه محکم و صبور آن نجابت نهفته در صدایت و خستگی هایت را دلهره های پریشانِ شد یا نشدهایت را٬ همه را جایی در دلم جا می دهم امن ترین جای دلم....
من علیرضا هستم
بیا .......غریبی نکن.....برای هیچ کس نخواهم نوشت.....من فقط تو را می جویم....
من علیرضا هستم
یک اعتراف ساده٬ پیش تو بیشتر از همیشه خودم را دوست دارم ...