من علیرضا هستم
امشب که باران الهی بر ما جاریست...چقدر بهانه دارم برای گریستن......نگاهمان به آسمانست........
من علیرضا هستم
امروز با دلتنگی بیش تر زمزمه می کنم......نامت را...
من علیرضا هستم
شاید که دیگر پس از این قلمم را بسپارم به «باد» او به جایم شعر بسراید شاید که دیگر پس از این تنها «باد» نام و نشان: برف و باران و شعلۀ عشق تازه ام را بداند!
من علیرضا هستم
تو می دانی چند بار خودم را مرده ام ؟ چند بار پیله تا پروانه شدن دریده ام ؟..................
من علیرضا هستم
ميان غباري از درد نشسته ام به انتظار نگاه باراني .....
من علیرضا هستم
درخت دلدادگی همین است...من در تو همچون جزیره ای خواهم زیست.
من علیرضا هستم
من سخن مي گويم چون تو تنم را مي لرزاني .....
من علیرضا هستم
تیغ روزگار شاهرگ "کلامم" را چنان بریده ، که سکوتم "بند" نمی آید
من علیرضا هستم
انگار همه ی معشوق ها تصمیم گرفته اند که بروند انگار همه ی عشق ها تصمیم گرفته اند خاطره شوند انگار تنهایی دارد نقش اول می شود .... انگار دنیا دارد تمام می شود
من علیرضا هستم
شب بارش مهرباني است ....دلشده ي كوي اويم ..
من علیرضا هستم
"در چاک چاک شدن دلت عشق را با کدامین نام خواندی "؟بانوی من....
من علیرضا هستم
این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ /صدگونه سخن هست و مجال سخنم نیست !
من علیرضا هستم
"فکر کنم هوس پریدن به سرش زده."...سیب سرخ دلم......