من علیرضا هستم
دگر هیچ کسی نیست بگوید : قلبم!
من علیرضا هستم
غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم تنها تو ميتواني اشكهايم راببيني اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است
من علیرضا هستم
میان تاریکی ترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای میسوخت ستاره ای میرفت ستاره ای می مرد ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من فروغ فرخزاد...
من علیرضا هستم
مي نويسم براي كسي كه نيمه ي نا تمام مرا تمام كرد تا تمام ناتمام من باشد....
من علیرضا هستم
سکوت... کیستی ؟ ازکجا آمده ای ؟! نمی دانم... اما...روی جعبه ات نوشته بود شکستنی نیست !
من علیرضا هستم
این روزها تنها یک قلب است که پر از درد است . نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید ؟ پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم . بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم…