دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ツkhale khatereツ

سَر بِـه هـــَــوا نیستـــَــمـ! اَمــــا هَمیــــشِه چَشـم بـِه آسمــــان دارَمـ! حـــال عَجیبـ... درباره »
ツkhale khatereツ
زن - متاهل
امتیاز: 7240

دنبال‌شدگان

(752 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(605 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید.

نیلوبانو ^_^
9b56ede5515e6219e29786bc95ff0bf6_800.jpg نیلوبانو ^_^

يادي کنيم از هنرمند مهربان و دوست داشتني عزيز که هيچوقت فراموش نخواهد شد روحش شاد و يادش گرامي باد

علی
1.jpg علی

الان دارم از اینا میخورم..

هسツی
هسツی
توسط پیامک

اون موقع ها که میرفتیم مدرسه، بعد سحر اینقد استرس داشتم زود بخوابم که بیشتر خوابیده باشم تا وقت مدرسه .. همش خواب میدیم که خواب نرفتم .. نمیچسبید اصن

عزیز خاندان
425055_332774043477620_499718953_n (1).jpg عزیز خاندان

dg chi az khoda mikhaein

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

سلام. من khatere هستم، از اعضای جدید ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

سلام شب همه بخیر

فقط نی نی
فقط نی نی
توسط ava

..

... UnKnoWn ...
... UnKnoWn ...

ببین . نبودنت خیلی هم بد نیست! به لطفِ تو شاعری شده ام برای خودم .

زهره
زهره
توسط موبایل در بروبکس توییت

ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﻤﻰ ﮔﻮﻳﺪ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ....ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻬﺎﻳﺶ ﺭﺍﺟﻤﻊ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻰ ﺭﻳﺰﺩ ﺑﻪ ﭘﺎﻯ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻧﻴﺴﺖ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﺩ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی

تو در قلب منی..دستم که روی قلبم میرود..ضربان قلبم نوسانی میشود..انگار هر لحظه تلگرافی از تو به دستم میرسد..اگر جواب تلگرافت را خواستی تو هم دستی به روی قلبت بگذار

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

@دیانا یه کوله داشتم ... پهنش کردم وسط اتاق و با عجله بساط یه سفری که نمی دونستم ممکنه چقد طول بکشه رو ریختم داخلش ... نمیدونستم دقیقا چی میخوام ... فقط یدونستم که باید عجله کنم ... هر چی به صورت آنی به ذهنم میرسید بر میداشتم .... زمان زیادی نداشتم ...زیپ کولمو بستم و بندش رو انداختم روی شونه سمت راستم ... مادرم رو بوسیدمو راه افتادم به پیمودن راهی که حتی بازگشتنش معلوم نبود ... هنوز یادمه که مادرم چه اشکایی می ریخت پشت سرم و دعام میکرد ... اینقدر عجله داشتم که حتی پدرمو هم ندیدم. آخه سرکار بود اون زمان. اولین حقوق رسمی من بود تو اون زمان. خیلی کم بود. ولی برکتش زیاد بود ... پولی که به خاطرش یکی دوماه شبانه روزی و به سختی کار کرده بودم براش. راه افتادم رفتم دم در خونه‌ی یکی از دوستانم ... چند تا از رفقای دیگه هم بودن ... همگی راه افتادیم و رفتیم ... خدا میدونه که چه مصیبت هایی کشیدیم تا رسیدیم ... چه بلاهایی که سرمون اومد ولی ارزشش رو داشت ... 2 هفته اونجا بودیم ... 2 هفته نزدیک خدا .... 2 هفته تو شرایط سخت اون روزا ... سال 82 بود ... هنوز عکساشو دارم و گاهی مرور میکنم ... لحظاتی که

ツkhale khatereツ
182828_HavxUhhV.jpg ツkhale khatereツ

مردان پیامبر شدندو زنان مادر / قداست پیامبران را توانستند زیر سوال ببرند اما قداست مادران را هرگز

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

حدود یه سال پیش بود که درد شدید معده گرفتم .. نتونستم روزه بگیرم ... الانم همونجوریا شدم .... فک کنم معدم به مهمونی خدا حساسیت داره هااااااا ...... خدا جون تو این همه گرونی باور کن نمیخواستیم تو زحمت بیوفتی و مهمونی بگیری ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

........