وحید
کته ماست: این گربه مال ماست- کره گیاهی: فرزند یک وجترین-- Saturday: روز جهانی ساطور- Gladiator: یه جورایی خوشحالیا -کراچی:پس تکلیف ناشنوایان چه میشود! -یک کلاغ چهل کلاغ: نبردی نا جوانمردانه بین کلاغه-ا تو کتش نمیره: گربش خیلی تنگه -Indeed:این یارو شاهده -تهرانی:تکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه- Hot Spot: به اصفهانی، پات داغه
وحید
یشب چه شبی بود برام
چه دنیای عجیبی داریم ما آدما
کوچک که هستیم آرزومون بزرگ شدنه
ولی نمیدونیم که در بزرگی آرزمون بچه بودنه
دیشب دلم خیلی بچگی میخواست
کاش هرگز بزرگ نشده بودم
کاش کاش کاش...!
دیشب غریب ترین آدم روی زمین بودم
بغض واشک وآه شده همدم لحظه های سردم
دلم گرفته خدا
سهم من یک دل شاد هم نبود ازدنیات خداجون
خداجون تقصیر تو هم نیست
تقصیر خود ما آدماست که آخر همه چی تازه می فهمیم یکی اون بالا هست
که همه وقت به درد دلامون گوش بده
خداجون به واسطه گرفتن چیزی ازمون چه بلاهایی رو ازمون دور کردی
ولی با گرفتن....!(عشقم)
چه بلایی رو ازم دور کردی???
جز یک دل خسته و بیمار
که سهم من شده دیگه چه چیزی عایدم شده که بهش پی نمیبرم خداجون
خدا جون تقصر ما آدماست ولی تو بزرگواری کن....
رفیق تنهایی یام باش...
وحید
اولین جمله ای که ما در اول دبستان یاد می گیریم چیست؟ بابا آب داد / بابا نان داد اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند : من می توانم بخوانم و بنویسم و اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند : من می توانم بدوم و اینچنین است که ما همیشه چشممان دنبال دست پدر است.
وحید
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم
وحید
با هر آهی
آب میروم...
کم کم
تنم
برایم
گشاد میشود...
میدانم
همین روزها
با باد خواهم رفت
وحید
وقتی که میگی دیگه برا همیشه فراموشش کردی؛
و هیچ احتیاجی بهش نداری،
و تمام فحش های دنیا رو نصیبش میکنی!
درست زمانی که:
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده...!!!
وحید
حتــــی [!] کفش هم اگه تنگ باشه ... زخــــــم مـــــی کنه .... وای بــحال وقـتی که ... دل تنــــــگ بــاشــه ... / .
وحید
در عجبم! راننده نیستم! اما هرکس به من می رسد مسافر است ...
وحید
وقتی بهانه ای را برای دیدارت به چنگ می آورم دلم می خواهد تمام بهانه های دنیا نصیبم شود تا با هر بهانه تو را نزدیکتر به خود احساس کنم ! دستهایت را محکمتر در دستهایم بگیرم نفسهایم پر شود از نفسهای تو و نگاهم را در نگاه مهربانت غرق کنم ! اما روزگار همیشه با دل من همراه نیست و گاهی مدتهای طولانی تو را از نگاهم دور می سازد و من می مانم و خاطره های گذشته ! چه دلتنگ می شوم و چه از خود بی خود وقتی بهانه ای برای شکستن فاصله ها و پایان تمام دوری ها نمی یابم ! اما همیشه به همین دور از تو بودن ها دل خوش و امیدوارم ! زیرا همین امیدواری باعث شده تا باور کنم که روزی این دوری ها پایان می یابد انتظار تمام می شود و من با بهانه ای دیگر دوباره تو را در کنار خود دارم
وحید
گاهی جریان زندگی، آنقدر سخت می شود که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن از او می گذرد... گاهی زمان، آنقدر سخت می گذرد، که نه دلداری، دردی را دوا می کند و نه صبر... گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود... گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی، طوری که دیگر راه گریزی نیست... می دانم، آنقدر زندگی برایت سخت می شود که تنها، فکر نیستن آرامت می کند، فکر مردن... ولی یک چیز را خوب می دانم، خداوند زمانی به فریادمان می رسد، که حتی در خیالمان هم تصور نمی کنیم، فقط باید بخواهیم... با تمام وجود...
وحید
هیچوقت ، کسی رو که دوست داری ، به خاطر غرورت از دست نده ، همیشه سعی کن ، غرورت رو ، به خاطر کسی که دوست داری ، از دست بدی...
وحید
باز پاییز است... اندکی از مهر پیداست حتی دراین دوران بی مهری بازهم پاییز زیباست
وحید
می نویسم حتی اگه هیچ کس حرفام رو نخونه و حتی هیچ کس نظر هم نده من می نویسم چون دلم خیلی گرفته........................ زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در کار اگه که لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم اگه مثل اب دریا پاک و بی دغدغه باشیم زندگی خیلی قشنگه اگه یک پروانه باشیم اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم خیلی سخته که بدونی دل عشقت جای دیگست خیلی سخته که بخونی از چشاش دلواپس کسی دیگست
وحید
سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید...! تلنگری بزنی، آوار می شوم.... شکستنی تر از آنم که محتاجِ سنگی باشم...
وحید
یکــ ، دو ، ســـه ، چـهار و ... را شمــردم تــک تــک آهسـتـه بــه دنبــال تــو رفتـم بـا شـــکــ وقتــی بـزرگتــر شــدم فهمیــدم تمرین جداییســـت بـــازی ِقایم موشکــــ ...!!!