velveshia
چه مهربان است یلدا
نگاه کن
چقدر برای با هم بودن
زیر بغل آدمها هندوانه میگذارد
velveshia
دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت. از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسد:خدا کجاست؟ صدای مادرانه ای پاسخ می دهد: خدا در جنگل است، عزیزم. کودک می پرسید: چه کار می کند؟ مادر می گفت: دارد نردبان می سازد. دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاهی شب گم شد. سالها بعد دزدی از نردبان خانه حکیمی بالا می رفت. از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسید: خدا چرا نردبان می سازد؟ حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد. به نردبانی که سالها پیش، از آن پایین آمده بود و رو به کودک گفت: برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد و عده ای را بالا ببرد.
velveshia
امشب دلم میخواد گریه کنم..! فقط همین!
velveshia
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد...كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ،.... با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش
velveshia
وقتي خدا مشكلت رو حل ميكنه... به تواناييش ايمان داري ...! وقتي خدا مشكلت رو حل نمي كنه.... به تواناييت ايمان داره ......!
velveshia
آدمی به خودی خود نمی افتد اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است.
velveshia
هلن کلر:هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود،دری دیگر باز می شود ولی ما چنان به در بسته چشم می دوزیم که در باز را نمی بینیم.
velveshia
چاپلین به دخترش نوشت:هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن.قلبت راخالی نگه دار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد.
velveshia
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!!!!!! دکترشریعتی
velveshia
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند
velveshia
همه چیز بوی زندگی می ده اما دل من هوای رفتن داره. همه جا شادی و نشاط موج می زنه اما چرا من انقدر دلتنگم؟ دلم می خواد بخوابم یه خواب طولانی ...
velveshia
می خوام حرف بزنم ولی چیزی به ذهنم نمی رسه این روزا مثل ادمای گنگ شدم خوشبخت خوشبختم ولی هیچ امیدی ندارم و این یعنی فاجعه ...
velveshia
می شنوی... خوب گوش کن صدایمان می زنند شقایق های خوشبختی در همین حوالی اند صدایشان را می شنوی
velveshia
انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه ميگذرد، اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است. و راه سوم از تجربه ميگذرد اين تلخترين راه است.
velveshia
دلم نرگس می خواد ... دیروز پشت شیشه ی مغازه ی یه گل فروشی دیدم دلم بدجوری هوایی شد ... قبلانا یه دوست داشتم همیشه فصل نرگس می شد یه دسته برام می خرید . فقط اون بود که نرگسو مهمون لحظه هام می کرد ولی چند سالی هست اونم این کارو یادش رفته ...