vahid
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد نه آنچه را که آرزو داری !زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار
vahid
فاصله هر چه قدرم کوچیک باشه ، بزرگه !! به اسپیس کیبوردت نگاه کن !
vahid
خدایـــــا . . . کاری کن که اونایی که تو زندگیمون نیستن تو خوابمونم نباشن ...
vahid
بی تو دلم میگیرد و با خودم میگویم ؛ کاش گفته بودم که بی تو گاه دلم میگیرد که بی تو گاه زندگی سخت میشود که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند اما نمیگفتم که این " گاه " ها گهگاه تمامِ روز و شب من میشوند آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد درست مثل همین روزها ...
vahid
قایقی ساختم بهتر از قایق سهراب انداخته ام به آب دور خواهم شد از این خاک غریب سیر خواهم کرد در آب روان که در آن هیچ کسی نیس که در بیشه ی عشق عاشقان را درک کند قایقی محکم تر از تور تهی و دل در آرزوی دیدارتو هم چنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا , نه به پسر شجاع .... .... .... سهراب قایقت را ساختی؟ من در اقیانوسیه ام!!!
vahid
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش
vahid
گاهـی فـقـط بایــد لبـخـنـد بـزنــی و رد شـــوی بگـذار فـکـر کنـنـد نـفـــهــمیـــــــدی...!!!
vahid
به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم نــــــــان را تو ببر که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه نمــــــــــک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد... دنیا... دنیای غریبی است، به یکی که دست می دهی... می دانی دیر یا زود، از دستش می دهی....
vahid
دلِ لـعـنـتـی..?؟ دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم...بدترین کاری که یه نفر می تونه با دلــت بکنه اینه که باعث بــشه دیگه ذوق نکنی از بودن هیــچ کس ...
vahid
ل كـَندن از تـــــــــو باهـَمه عـِشقی كـه داشـتَم بــِهتـ مـَنُ به ی جا رِسونـد كـِ حالا تـو چشـماے یـكی زُل بــِزَنُمُ بــِگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب بـه درك ... !هنوز هم ساده اعتماد میکنم هنوز هم راحت باور میکنم هنوز هم خام میشوم بعد از این همه سال هنوز هم آدم نشده ام.
vahid
بـرای اشتبـاهـ کـردنـ . . انسـانـ بــاش و بـرای بخشیـــدنـ . . خــــــــــــــــدآ
vahid
آدمـ هـا مثـل کتـابـن . . از روی بعضـی هـا بـایـد مشـق نـوشـتـ ... از روی بعضـی هـا بـایـد جـریـمـه نـوشـتـ ... بعضـی هـا رو باید چندبار خوند تا معنـی شـونـ و بفهمیـمـ ... و بعضـی هـا رو بـایـد نخـونـدهـ دور انـداخـتـ . . .