vahid
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
vahid
ایــ ـن روزا همـ ــه میگـ ــن ... هـ ــوا چقـ ــدر دو نفـ ـره هسـ ـت .... امـ ـا مشـ ـکل اینجـ ـاسـت کـ ـه رابطـ ـه هـ ـا سـ ـه نفـ ـره هسـ ـت !!
vahid
راستــ ـــی اسمـ ـت چـ ـه بـ ـود ؟؟؟ مـ ـی خـ ـواهـ ـم تـ ـمــ ــام بـ ـن بـ ـست هـ ـای زنـ ـدگیـــ ـــ ـم را بـ ـه نـ ـامت کنــ ــم ...!!!
vahid
از تنهایی گریزی نیست بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد....
vahid
آغوشت رآ بـآز کن ! کـ پنـآه آورده اَم بـه آن بـرآے ِ گـذرآنـدن ِ روزهـــآیے کـ ِ حَجــم ِ پــر از نبودتــ ، حتــے بــر خوآب هآیـم هم ، سآیـه مے انــدآزـد!
vahid
امشب دلم حضور مردانه می خواهد نه اینکه مرد باشد نه ... مردانه باشد حرفش قولش فکرش نگاهش قلبش و ... آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا به او اعتماد کرد تکیه کرد ! ...
vahid
دوستت دارم هایت را اینقدر بیهـــوده خرج این و آن نکن از رونق خواهد افتاد بی بها میشود آنجا که باید کسی باور کند !
vahid
ببخش اگه تو قصه مون دورنگ ونامرد نبودم! ببخش که عاشقت بودم خسته ودل سرد نبودم!! ببخش که مثل تونشد خیانتو یادبگیرم اگرکه گفتم به چشمات بذار واسه تو بمیرم! ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود! اگر که دستام مثه تو با کسی اشنا نبود! ببخش اگرتو عشقمون کم نمیذاشتم چیزی رو ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز! نه نمیخوام گریه کنی... برای من اشکی نریز لیاقت چشمای تو نگاه،پاک من نبود فقط همین.
vahid
نماندنت را بـه فــال نیک مـی گیــرم از کجـا معلــوم کـه مـی ماندی و خنـــده هـایت شبیـه خنـده هـای نامردان نمیشد ؟! از کجـا معلــوم کـه مـی ماندی و دسـت هـایت بـه جـای بـوی نـــــوازش مـن در خــواب بـوی دروغ عـــــاشقـی نمـی داد ؟! شبـی کـه حــــرف هـایت را زدی دلـم از تلخــــــــی حـرف هـایت شکست از کجـا معلــوم کـه اگـر مـی مـــانـدی... لحظــه هـای عــاشقـی بـاز هـم بـا تــــو زیبـا بـــود ؟! دلگیـــرم از تــو و از عشــــــــقی که هرگز نبود! دلگیـــرم از ایـن روزهـا و شبــــ هـایـی کـه بـرایـم سـاختـی و خستــه از لحظـه هـایـی کـه پـر از خستگـی هـای مـــن است دوری مـی تـوانـد بـوی تـــــو را بـا خـود ببـرد امـا بـــــودنت را در قلبــم نـه ! دوری مـی تــوانـد صـــدایت را بـا خـود ببـرد امـا تکــرار نـام تــــو را در حفـــره هـای مغـزم هرگـــــــــــــــز ! مـن مـی تـوانـم بـــــــی تــو زندگــی کنـم امـا نقــاشـی هـای بسیــاری مـی میــــــــرد! شعــرهـای بسیــاری ســـروده نمـی شــــود! و مــن هـر شبـــ پــاهـایـم را بـه دیــوار مـی کــــوبـم تـا دردشـان کمتــــر شــود مـــن مـی تـوانـم
vahid
گاه آدمی تنهاتر از آنست که سکوتش میگوید دیشب تنهایی ام تا نوک مدادت آمده بود اگر می نوشتی ام! اگر می نوشتی ام! گاه تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود...
vahid
وفا ! یعنی این که : بعد از رفتنت حتی نگذاشتم کسی بفهمد مرا دور زدی !
vahid
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن شخصی نیست ; گاهی به علت حضور کسی است که در کنارتــــه امـــــــــــا حواسش به تو نیست ...! ...
vahid
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا...
vahid
احساس بـچـه اي رو دارم كه رفـتـه تـو كــوچــه تــا بـازي كـنــه ، ولـي كــسـي بـازيــش نـمـيــده! انگار واقعا زندگی بازیم نمیده