yase kabud
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی، یا بیا ...
yase kabud
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ تو کجایی... و تو انگار به قلبم بنویسی: که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟ و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است که گویند به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
yase kabud
سكوت آب هم نشان انتظار توست و سنگ هم به بی كلامی اش تورا چه عاشقانه جار می زند ...
yase kabud
گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است ...
yase kabud
کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد...
yase kabud
فرصت كم است! مگر عمر آدمى چند هزار سال است؟! چه زود مىگذرد مثل صفحات كتابى كه باد آن را ورق مىزند، آنهم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد …
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 34 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبل