مـحمـد
سهراب به مردم شهر پشت دریاها هم گفتهاند پشت دریاها شهریست؟
مـحمـد
تو فیلم City of God اونجایی که تیر میزنن تو پای یکی از اعضای باند کوتولهها.هیچوقت این صحنه رو فراموش نمیکنم.خیلی طبیعی و ناراحت کننده هست
مـحمـد
درختی که کاشته بودم سالهاست از تشنگی خشک شده..و هنوز مادرم وقت رفتن پشت سرم آب میریزد
مـحمـد
هه، بابام بهم میگه آقای به ندرت
مـحمـد
تسبيح، مهر، جا نماز، و، و... و يه آينه كه در تاريكی هيچ حرفی برای گفتن ندارد .. ممكن نيست خدا خدا باشد، تا وقتی كه من، من نشده ام
مـحمـد
اسباب کشی میکنم. دیوار اتاقم هنوز همانست
مـحمـد
چرا من بازنده شدم؟ جنگ که بین باد و موهای تو بود!
مـحمـد
همواره از مترادف ها میترسیدم. وقتی به جای تو میگفتی شما
مـحمـد
این آخریا پدربزرگ صدای خشخش برگای پاییزی میداد
مـحمـد
آخرين سهم من از چشمان تو سقوط بود