Kuzey
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی و عده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان را باور نکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
Kuzey
چطور بگم که دلتنگ توام،تویی که مونس شب های بی قراریم بودی؟ چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته و از دوری تو دلتنگ شده؟ چطور بگم که وجود تو…گرمای صدای دلنشین تو به من آشفته زندگی میبخشه؟ چطور بگم این دل بی طاقت بهونه ی تو رو میگیره؟ چطور بگم که دستانم گرمای دستانت را میخواهد؟ ای تنها ترین ستاره ی زندگی من پشت پنجره ی دل تنگم به انتظار لحظه ی با تو بودن میمانم تا با آمدنت دل بیقرارم را آرام کنی.
Kuzey
کاش می دانستی ما را مجال آن نیست که روزهای رفته را از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم کاش می دانستی فردا چه اندازه دیر است برای زیستن و چه اندازه زود برای مردن و همیشه واژه ای است پر فریب کاش می دانستی یک آلاله را فرصت یک ستاره نیست و به ناگاه بسته خواهد شد پنجره های دیدار در اجبار تقدیر کاش می دانستی
Kuzey
دیروز اگر به خویشتن تو را وعده داده ایم امروز هم به قوت خود ایستاده ایم ما بی اجازه ی تو خطائی نمی کنیم دیگر نپرس که چرا بی اراده ایم تا اینکه با هویت ما آشنا شوی اصل شناسنامه خود را گشاده ایم برنده ایم اگر چه بریده بریده ایم ما آهنیم اگر چه براده براده ایم معصوم نیستم یقینا ولی اگر ابلیس هم شویم خداوند زاده ایم ما عاقلانه عشق تو را برگزیده ایم بگذار بگذار ابلهانه بگویند ساده ایم.
Kuzey
دیدیم کسی در میزند…………….. در را گشودم روی او ……………… دیدم غم است در می زند……….. ای دوستان بی وفا……………… از غم بیاموزید وفا……………….. غم با آن همه بیگانگی………………. هر شب به من سر می زند ؟؟؟؟
Kuzey
دنیا… چه قد اینجا برام دلگیره.. خدا از خودم خسته ام.. چه قد دنیا کوچیکه.. دنیا به اندازه ی یک کف دست است.. و من کودکی بی دست.. دیگر نمیتوانم دنیا را با دستم اندازه بگیرم.. باید از دلم استفاده کنم..
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
خدایا :
مستجاب کن دعای مادری را که هیچ آرزوئی
جز خوشبختی و هیچ هدیه ای جز عشق و محبت
برای فرزندش ندارد …و شاید … فرزند هرگز نداند !
Kuzey
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده شود. برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری … … و فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم. برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی و با خنده ی کودکان. برایت آرزو میکنم دوام بیاوری در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار. بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی
Kuzey
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی … خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای … خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره …