Kuzey
به سلامتیه تنهایی و به سلامتیه همه ی اونایی که فهمیدن هیشکی تو این دنیا لیاقت دوست داشتنو نداره.
Kuzey
ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست… روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد.
Kuzey
چه سخت است تشییع عشق روی شانه های فراموشی، وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی فاتحه بخواند!
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم ... خوبین؟؟؟
Kuzey
فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم، اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن. یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… .
Kuzey
میبخشم کسانی راکه هرچه خواستند با من، با دلم، با احساسم کردند و مرا در دور دست های خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم…
Kuzey
اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم!
Kuzey
میخواهم همه بدانند این ادم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند
Kuzey
از این پس تنها ادامه میدهم، در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم… میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم…..! باران نبار من نه چتر دارم نه یار…
Kuzey
خدایا! چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دلها و چه زیباست پرواز پرنده خاطره تو بر قلبها و چه شیرین است پیمودن اندیشه در جاده ی غیب ها بسوی تو. چه روح می بخشد گام زدن در مسیر عرفان تو و چه جان می دهد ایمان به غیب تو.
Kuzey
این روزا عده ای یه جوری زیر آبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی :من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی!
Kuzey
۱٫۲٫۳ را شمردم تک تک ، آهسته به دنبال تو رفتم با شک وقتی بزرگ شدم فهمدیدم ، تمرین جداییست قایم باشک!
Kuzey
دنیا را بغل گرفتیم… گفتند امن است، هیچ کاری با ما ندارد… خوابمان برد… بیدار که شدیم، دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!