دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم

Kuzey
Kuzey

من از اعدام نمیترسم! نه از “چوبش” نه از “دارش” من از پایان بی دیدار میترسم

Kuzey
Kuzey

من همان برگم که بر روی درخت / لرزم از برد چنین پاییز سخت در نهایت باید افتاد و گریست / به درخت گفت خداحافظ و رفت . .

Kuzey
Kuzey

شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . .

Kuzey
Kuzey

. چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست.

Kuzey
Kuzey

من ازتو چیزی نمی خواهم .فقط گاهی نگاهی اشتباهی!

Kuzey
Kuzey

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم

Kuzey
Kuzey

چه حقیر است این عشق، گر بماند به میان من و تو، خود بمیرد در خود، گر ببندد در خود، و بماند به میان من و تو . عشق در بسته ، ناسزایی ست به عشق همگان . او که سیبی را دوست می دارد، به همه مهر می ورزد. که همه از گوهر یکتایند. من به خوبی می دانم، که ورای من و تو ، هستی هست ، عشق ما می میرد،مگر آزاد شود.. رفتنت رنج من است ، رنج من عشق من است ، پس رهایت خواهم کرد ، که تو را آزاد دوست می دارم ...

Kuzey
Kuzey

تمام راهها را بسوي جاده ي تنهايي مي پويم و در اضطراب گلبوته هاي جدايي چشمانم را بسوي صداقت پروانه هاي شهر عشق , آذين مي بندم

Kuzey
Kuzey

نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ..

Kuzey
Kuzey

رفتــه اي و مــن هــر روز، بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم کــه آهستــه و آرام گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد! به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم.... از حـــــــال مــیــروم....!.!.!

Kuzey
Kuzey

دلمان می خواهد با نسیم سحری شاخه ای از گل یاس بوته ای از گل مریم بغلی از گل از گل سرخ همه را دسته کنیم برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند

Kuzey
Kuzey

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده

Kuzey
Kuzey

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟ به خودت میگی اصلأ واسه چی دوستش دارم؟ مگه كیه؟ مگه واسم چیكاركرده؟ ... مگه چی داره كه از همه بهتر باشه؟ اصلأ من كه خیلی ازاون بهترم... بعد به خودت می خندی كه اصلأ واسه چی اینقدر خودتو اذیت كردی؟ یهو یه چیزی یادت میاد.... یه چیز خیلی كوچیك.... یه خاطره..... یه حرف.... یه لبخند.... یه نگاه... و بعد ... و بعد.... همین.. . همین كافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی كه نمی تونی فراموشش كنی

Kuzey
Kuzey

من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است… میخواهم فریاد بزنم…! اگر نتوانستم سکوت میکنم….