Kuzey
باور كرده ام که بی تو هم زندگی می گذرد،، دلم دیگرهیچ کس را نمی خواهد جز تنهایی
Kuzey
دلم تنهاترين دلهاست اينجا كه از دست رفاقت تير خورده دلم با پاي خسته لنگ لنگون تن زخميشو از كوي تو برده قديما مونسو يارش تو بودي ولي حالا دلم تنهاترينه چه خوش بودم به حرفاي دروغت كه عشق تو پناه اخرينه............. هه به قول يكي كه ميگفت: رفتن كسي كه لياقت نداشت بمونه فاجعه نيست نعمته !!!!! رنج تنهايي بهتر از گدايي محبته
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
هر چه میخواهی آرزو کن هر جایی که میخواهی برو هر آنچه که میخواهی باش چون فقط یک بار زندگی می کنی و فقط یک شانس داری برای انجام آنچه میخواهی
Kuzey
مرگ پایان کبوتر نیست مرگ وارونه یک زنجره نیست مرگ در ذهن اقاقی جاری است مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه انگور می آید به دهان مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاهی ودکا می نوشد گاه در سایه است به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است
Kuzey
طفلک آن گل سپیدی که آن روز به خاطر نیامدنت پرپر شد از دل خودم هم بهتر است چیزی نگویم…
Kuzey
شایـــد روزی بفهمـــد بــه خــاطـــرش از چــه هـــا گـــذشتـــم امـــا حـــال کـــه نمــی دانـــد تنهـــا بــه دیگـــران مـــی گـــویـــد او یــک احمـــق بـــود…!
Kuzey
لعنت به تو ای “دل” که همیشه جائی جا می مانی که تو را نمی خواهند…!!
Kuzey
یادش بخیر وقتی معلم می خواست درس بپرسه یکی که داوطلب می شد ، یه نفس راحت می کشیدیم دلم برا یه نفس راحت کشیدن تنگ شده !!!
Kuzey
ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی , چون من توی آبم.. آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی…!
Kuzey
آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم … وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره … اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون … آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن اینا فرشتن … تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین… تنهاشون نزارین، داغون می شن ! همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند
Kuzey
سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم زرد میشوم وقتی می شنوم دوستش داری…. چهارشنبه سوری راه انداخته ایم سرخی تو از من زردی من از تو! همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری….
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
در آن شبی که برای همیشه می رفتی در آن شب پیوند . . . . طنین خنده ی من سقف خانه را برداشت کدام ترس تو را این چنین عجولانه به دام بسته ی تسلیم تن فرو غلتاند؟! و خنده ها نه مقطع که آبشاری بود و خنده؟! خنده نه ، قهقاه گریه واری بود که چشمهای مرا در زلال اشک نشاند . . . و من به آن کسی که از انهدام درختان باغ می آمد سلام کردم . . . . . سلام مضطربم در هوا معلق ماند و . . . چشمهای مرا در زلال اشک نشاند . . (مرحوم حمید مصدق )