Kuzey
ره ذره جان دادم و جانان ندیدم قطره قطره اشک ریختم و مژگان ندیدم کجا باشد دلداران راه عشق دراین بازار نامردی جز غم ندیدم
Kuzey
دلم تنگـ می شـود گاهـی برای ِ . .. یك « دوستت دارم » ِ سـاده ! دو « فنجـان قهــوه ی داغ »
Kuzey
از روزی که نامتـــ ملکه ی ذهنمـــ شد، احساســ می کنمــ جمجمه امـــ با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ...
Kuzey
واژه ها .. قـَــد نمی دهند !! ارتفاع دلـــــتنگی ام را... من فقط .. سایهء نبودن تو را .. برسر شعـــــر .. مستدام می کنم..!!
Kuzey
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
Kuzey
هر دفعه، دقیقا هر دفعه كه گرسنه اش می شد، می نوشت... سخت بود اما عشق چیز دیگری است، عشق ... عشق به آسمان، به زمین، به آسمانی، به زمینی! حتی عشق به نوشتن ...
Kuzey
گوشهایت را بگیر . می خواهم سکوت کنم . یک سکوت عمیق . چیزی شبیه یک حس بالغ . حرکت بر روی آسمان ، نگاه و سکوت .
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
گاهی به پچ پچ های باران گوش کن پچ ِ پچ ِ باران را می شنوی؟ عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست! گاه در کوچه می رقصد و پای کوبی می کند! گاه شیشه ی ِ پنجره ی ِ اتاقت را می نوازد… و برای قدم زدن، می خواندت برخیز و خویش را از غمی که تا مرگ ِ احساس می بردت، رها ساز خیس شو در بارانی که روحت را طراوات می دهد باران، همه بهانه است موهبتی ست از سوی ِ خدا گاه، خدا نیز بهانه می کند و مست می شود برای بارش ِبوسه هایش و تا آغوش بکشد تو را از همه ی ِ آن لرزه گناهانی که سبب ِ اندوهت می شوند
Kuzey
کودکان گل فروش را می بینی !؟ مردان خانه به دوش دخترکان تن فروش مادران سیاه پوش کاسبان دین فروش محرابهای فرش پوش زبانهای عشق فروش انسانهای آدم فروش همه را می بینی …. ؟!
Kuzey
چرا وقتی کسی که عاشقش هستی میمیره تو فقط گریه میکنی؟چون فقط بهش عادت کردی. ولی اگه واقعا” عاشقش بودی تو هم میمردی
Kuzey
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم . تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی
Kuzey
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هر کس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام.