Kuzey
این عشق برای من هیچ نداشت اما.... گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود اشک های هر شب من...!!!
Kuzey
رسم این دنیا واسه عاشق ها عجیبه ... عاشق همیشه میون ادما غریبه ... اونکه دلش پاکه ، همیشه درگیر فریبه ...
Kuzey
ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت
و داغی بوسه ام برپیشانی ات به یادگار میگذارم
و دست نوازشم رابه موهایت هدیه میکنم
***تا عمر داری مرا از خاطر نبری***
Kuzey
كاغذهای سفید دفترم هرگز برای نوشتن دلتنگی هایم کافی نيست...
Kuzey
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم / تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما / لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
اللهم لبیک
Kuzey
چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟ پیش تو گر بی سر و پا آمدیم / هم به امید تو ، خدا آمدیم . . .
Kuzey
ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .
Kuzey
خدایا من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .
Kuzey
خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش
Kuzey
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...
که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...
و من ...
روبه روی تو ...
می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
!............!
Kuzey
امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم عکسی در ابعاد سه در بی نهایت…!
Kuzey
“بنده” که نباشی “متکبر” می شوی ، حتی در سجده های طولانی …
Kuzey
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من … غصه هایت برای من … همه بغضها و اشکهایت برای من .. بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را… صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم …
Kuzey
پروردگارا داده هايتــــ،نداده هايتــــ و گرفته هايتــــ را شكر ميگويم چون داده هايتــــ نعمتــــ،نداده هايتــــ حكمتــــ و گرفته هايتــــ امتحان استــــ
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم