دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

خدانگهدار همه

Kuzey
Kuzey

دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن. پدره يه جورايي مي ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: «عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.» دختر کوچيک گفت: «نه بابا، تو دستِ منو بگير..» پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد:چه فرقی میکنه؟!!!!!؟؟؟؟ دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما اگه تو دست منو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هر اتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منو ول نمي کني.» به عشق همه ی پدرا ... اونایی که هستن رو خدا نگه داره ... اونایی هم که رفتن رو خدا بیامرزه ....

Kuzey
Kuzey

دلــم حـضـور مــردانــه مي خــواهــد ...نـــه اينـکـه مــرد بــاشـد ، نه ...مــــردانــه بـاشـد، حــرفـش... قــولــش... فــکــرش... نـگـاهـش... قـلـبـش... و ...آنــقــدر مــردانــه کـه بـتـوان تا بـيـنهـايــت دنـيــا بـه او اعـتــمــاد کــرد

Kuzey
Kuzey

گاهی ، وقت خداحافظی از کسی خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! » مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه ! مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی ! مواظب خودت باش یعنی نگرانتم ! ... مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم ! مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت ! مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده! مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش

Kuzey
Kuzey

دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم تا تنها پاییز را ببینم ،دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمی داند . .

Kuzey
Kuzey

حوصله ام سر رفته است ! کاش میشد جای دست روی دست گذاشتـن دست توی دستت می گذاشتم !!!

Kuzey
Kuzey

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم

Kuzey
Kuzey

من همان برگم که بر روی درخت / لرزم از برد چنین پاییز سخت در نهایت باید افتاد و گریست / به درخت گفت خداحافظ و رفت . .

Kuzey
Kuzey

نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ..

Kuzey
Kuzey

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده

Kuzey
Kuzey

ره ذره جان دادم و جانان ندیدم قطره قطره اشک ریختم و مژگان ندیدم کجا باشد دلداران راه عشق دراین بازار نامردی جز غم ندیدم

Kuzey
Kuzey

واژه ها .. قـَــد نمی دهند !! ارتفاع دلـــــتنگی ام را... من فقط .. سایهء نبودن تو را .. برسر شعـــــر .. مستدام می کنم..!!

Kuzey
Kuzey

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...

Kuzey
Kuzey

از نردبان ِ موهایت که پایین می آیم، در حیاط خلوت شانه هات … مهمانم کن به نوشیدن ِ یک فنجان لبریز از شراب سرخ لبت ! و راهی ام کن … راه ِ زیادی نمانده مقصد بعدی: " ایستگاه اول قلب تو"

Kuzey
Kuzey

خـاطـرات فکـرهـای الکـی عکسـهـا می آید می آید هـا حــآلــَم ازشــآن بهـم میخــورد مـَن خود واقعـیت را میخــواهــَم ، می فهمــی ؟ خــود ِ خـودت