دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

نه سه نقطه ایم که یعنی ادامه داریم نه یک نقطه ایم که یعنی تمام شدیم دو نقطه ایم مانده بین زمین و هوا

Kuzey
Kuzey

او "مـــرد" است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است ... صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و تنـــهای را میبلعد... ... او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میكند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى آنقــــدر اورا نامــــرد "نخوان" آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را "نسنج" فقط به او "نــــخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد فقــــط باهاش "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزد...

Kuzey
Kuzey

کســـے کـﮧ تـــو را دوستـــ داشتــ ه باشـــد بـــا تـــو مے مـــاند ... بـــراے داشتنتـــ مے جنگـــد... امـــا اگـــر دوستتـــ نداشتــ ه باشـــد بـﮧ هـــر بهانــ ه اے مے رود ...!!!

Kuzey
Kuzey

از دستت هر چی برمیومد انجام دادی، مرسی!!! حالـآ نوبت پاهاته... می تونی گورتو گم کنی! به سلامت

Kuzey
Kuzey

کجایی ؟ "یک کلمه نیست،خیلی معنی داره گاهی... کجایی یعنی چرا سراغم نمییای ؟چی کار میکنی؟ چرا نیستی؟دلم تنـــــــــــگ شده...

Kuzey
Kuzey

اگر توانـــستی نفهـــــــمی، می توانــــــــــی خوشبخـــــت باشـــــی...!

Kuzey
Kuzey

بــﮧ دعــانــویــس گــفـتـم جــورے بـنـویــس ڪــﮧ פــتـمــاً بـیـایــد . . . نــﮧ او پــرســیـد چــﮧ ڪـسـے ، نــﮧ مــטּ گـفـتـم مـــرگ . . .

Kuzey
Kuzey

باران می بارد ! به حرمت کداممان ؟! نمی دانم ! همین اندازه می دانم که صدای پای خداست ! شاید دلی در این حوالی گفته باشد دوستت دارم !

Kuzey
Kuzey

وقتی می روی٬ حَواست باشد ...! حتما خدانگهدار بگویی ... تا خدا٬ حَواسش را بیشتر به من بدهد ...! آخر می دانی ...؟! !! خدا٬ به هوای تو٬ مَرا رها کرده است !!

Kuzey
Kuzey

وقتی کِه نِگه داشْتن بُغضت... اّز شِـ ـکَسـ ـتَنِشْ براتْ راحَت تَر بْاشِه.... یَعْنــــــــــــی.....حْاِ� �ت خرابه

Kuzey
Kuzey

بهتره نداشته باشمت ! تا این که داشته باشم و ندونم با چند نفر شریکم !

Kuzey
Kuzey

ما فڪر میڪنیـم بدتـریـטּ درد ؛ اَز دستـ ـ ـ ـ دادטּ ڪسیہ ڪہ دوستـش داریم ! اَمّــ ــــا …. حَقیقتـ ـ ـ ـ اینہ ڪہ : اَز دستـ ـ ـ دادטּ خـودمـوטּ ، و اَز یــاد بُردטּ اینڪہ ڪے هستیـم و چقدر اَرزش داریم ؛ گاهے وقتہا خیلے دردنــاڪ تـره …

Kuzey
Kuzey

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را کاشکی میدیدم.. شانه بالا زدنت را، بی قید و تکان دادن دستت که، -مهم نیست زیاد- و تکان دادن سر را که، -عجیب! عاقبت مرد؟ - افسوس! کاشکی می دیدم..

Kuzey
Kuzey

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .

Kuzey
Kuzey

دچارِ آن لحظه ام که بیایی و ببینی حرارتِ دوریَت بخارم کرده . . . دودی شده ام به تیرگیِ ثانیه هایِ دوری . . . تَه کشیده ام و برایِ گریستنت هم دیر شده باشد فرصتِ بدرقه کردنم را حتی دریغ کنم بِشَوم یک مشت علامتِ سوالِ لعنتی تا لمس کنی که چقدر کَمَت داشتم تا درک کنی چقدر عذاب داشت بازی کردن به رسمی که ابلیس هم تحملش را نداشت انتظار و دوری بازی بینِ شیشه و تیغه . . .