دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

جـــــدا که شدیم… هر دو به یک احســـاس رسیدیم تو به “فراغـــــــــــت” من به “فراقــــــــــــت”

Kuzey
Kuzey

بعضــــے وقتــــا سڪـــوتـــــ میڪنــے...! چوטּ اینقدر رنجیدے ڪــہ نمــے خواے حرفـے بزنـے ..! بعضــــے وقتــــا سڪـــوتـــــ میڪنــے..! چوטּ واقعاً حرفـے واســہ گفتن ندارے ..! گاه سڪـــوتـــــ یــہ اعتراضــہ ..! گــاهــے هم انتظار ..! اما بیشتر وقتــــا سڪـــوتـــــ واســہ اینــہ ڪہ هیچ ڪلمــہ اے نمـے تونــہ غمـے رو ڪــہ تو وجودت دارے ، توصیفـــ ڪنــہ..!

Kuzey
Kuzey

دنـیــایــم پُـر شــده از انــســان هــایــی کـه "وجـود ِ خـارجـی" ندارنــد

Kuzey
Kuzey

همیـشه سکـوت خــوب نیــست گـاهـی خُـرد میشوی زیـر بـار حـرفهـای نـگفتـه غافـل از اینکـه بــه تـو تـهمـت بـی جنـبگـــی میــزننــد…

Kuzey
Kuzey

تــه دیگـــِ " عشــق اَوَل "رآ هَر چــقَدر کـه بســآبی ٬ چـه بآ اِسکـآجِ دوسـت دآشتن هآیِ بعدی چـه بآ سیــم ظرفشوییِ عآشِـق شُدَن هـایِ بعــدی اَز دِلِـت پــآک نمی شـه ... حـآلآ تو هِی بِسآب و اَز صِدآیِ نآهَنجــآرِش سَر دَرد بِگــیر

Kuzey
Kuzey

لازم است گاهی تلفن را برداری، شماره کسی را که مدتها باش قهر بودی را بگیری، گوشی را که برداشت، فحش بدهی، مبادا یادش رفته باشه که هنوز قهرید …!

Kuzey
Kuzey

از تـــــمام دنیـــــــــا شانــه ای مــی خواهـم برای ســـرم ، و ســــری بـــــــرای شــــــــــانــ ـــه ام ! کســی خستــــه نیسـتــــــــــــــــ از این بالــش هــای پَـــری ؟!

Kuzey
Kuzey

تـــــوی نانـوایی هم ... صف " یــــک دانه ای " ها جـــــــداست .. از جــذام هم بــدتــر است ... تنهــــــــــــایی ...

Kuzey
Kuzey

ﺁﺩﻡ ﻫـﺂـﮯ ﺍﯾـטּ ﺳـﺮﺯﻣـﯿـטּ ﺳـــﺮﺩﻧـــﺪ.... ﻧــﮕــﺂﻩ ﻫــﺂﯾـــﺸــﺂטּ ﺣـــﺮﻓــﻬــﺂﯾـــﺸـــﺂ טּ ﻫـﻤـﮧ ﺑـﻮﮯ ﺳـﺮﺩـﮯ ﻣـﯿـﺪﻫـﺪ... ﻋــﺸــﻘـ ﺩﺭ ﺍﯾـטּ ﺳـﺰﻣﯿـטּ ﺑﮯ ﻣـﻌـﻨـﺂﺳـﺘــ ... ﻓـﻘﻂ ﻣﺤـﺒـﺘﺸـﺂטּ ﺍﯾـטּ ﺍﺳـﺘـ ڪﮧ ﺑـﺮﺁﮯِ ﺯﺧـﻤـ ﻫﺂﯾـﺘـ ﻧﻤــڪـﺪﺁטּ ﻣـﮯ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻫـﻤـﯿـטּ

Kuzey
Kuzey

خودکشی کبوتری غمگین عاشق چند دانه بادکنک! به «چرا»یی همیشگی مصلوب از یقین همیشگیت به شک! خواب رفتن میان بوسه ی تو طعم شیرین چند بسته نمک... صبح بیدار می شود، بی تو! بی صدا گریه می کند: «به درک! »

Kuzey
Kuzey

تظـاهـر بـہ شـادﮮ مـﮯ ڪنمـ ! حرفــ مـﮯ زنمـ مثـل همـہ امـا ؛ خيلـﮯ وقتــ استــ مـُرده امـ...! دلمـ مـﮯ خـواهـد ببـارمـ و ڪسـﮯ نپـرسـد چـرا ؟! تـو چـہ مـﮯ فهمـﮯ ؟! ايـטּ روزهـا اداﮮ زنـده هـا را در مـﮯ آورمـ...!

Kuzey
Kuzey

بعضی وقتا دروغ خوبه ! به مادر کم طاقت باید دروغ گفت : باید بهش بگی حالم خوبه غذا خوبه هوا خوبه دلمون خوشه وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …

Kuzey
Kuzey

برای خودت زندگـــی کن کسی که تـو را ” دوست” داشته باشد … با تـو ” می مانـد ” برای داشتنت ” می جنگد ” دوستت که نداشته باشد به هر بهانه ای می رود

Kuzey
Kuzey

ﺩﻳـﮕـــﺮ . . . ﻧـﻪ ﺑـــﺤـــﺚ ﻣـﻴـﮑـﻨـــﻢ ! ﻧـﻪ ﺗـﻮﺿـﻴــــﺢ ﻣـﻴـﺨـــﻮﺍﻫــﻢ ! ﻧـﻪ ﺗـﻮﺿـﻴـﺢ ﻣـﻴـﺪﻫـــﻢ ! ﻧـﻪ ﺩﻧـــﺒـﺎﻝ ﺩﻟـﻴـﻞ ﻣـﻴـﮕـﺮﺩﻡ ! ﻓـﻘـﻂ ﻣـﻴـﺒـﻴـﻨـــﻢ ، ﺳـﮑـﻮﺕ ﻣـﻴـﮑـﻨـﻢ ﻭ ﻓـﺎﺻـﻠـﻪ ﻣـﻴـﮕـﻴـﺮﻡ ....

Kuzey
Kuzey

مشک را که پر آب کرد ، از خوشحالی حتی حواسش نبود دستانش را بریده اند … بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد سراغی بگیرد از بازوانش … فقط وقتی حسین آمد بالای سرش ، میخواست دست به سینه سلام دهد که تازه فهمید دستانش نیستند !