Kuzey
یک فلاسک چای و یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است و تنها یک دوربین ، تنها برای اینکه گرفته باشمت یک سکانس در آغوشم … اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید !
Kuzey
گاهی بایدبعضی احساسهاروبذاری توخونه ی سالمندان دلت واو.نقدربهشون بی توجهی کنی که بمیرند
Kuzey
سکــــوت و صبـــوري ام را... به حساب ضعف و بي کسي ام نگذار... دلم به چيزهايي پاي بند است.. که تـــــو يادت نمي آيد......
Kuzey
اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم چیزی از معناش کم نمیشه ! درست مثه آدمهای گندی که لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن !
Kuzey
هزارآرزوی بشر درمقابل یک تقدیرالهی محکوم ب فناست،آرزو دارم خداوندبهترین وقشنگترین تقدیرها را برایت رقم
بزند..
Kuzey
من رویا دارم رویای من "بوسه" ای ست وقت خواب وچشمانی که وقت بیداری نگاهم کند رویای من کوچک نیست به اندازه تمام هستی بزرگ است یک بوسه ویک چشم چیز کمی نیست !
Kuzey
هیچکـــس نمـی دانــد چقــدر جـایِ شـادمـانیهـای بـی سـبب در دل نســلِ مـا خـالیسـت …!
Kuzey
مــزرعـه را..
ملـــخ هــا جــویــدنــد !
و مــا ..
بــــرایِ کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم !
و ایـن بــود ،
شــروعِ جـــــهالــت …!
Kuzey
می خواهم بدهم دنیا را برایم تنگ کنند به اندازه ی آغوش تو تا وقتی به آغوشت می رسم بدانم همه ی دنیا از آن من است . . .
Kuzey
وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مردی اشک ریخت.. بدون کار از سیگار کشیدن گذشته .
Kuzey
اگه حسادتم اذیتت میکنه ! بی تفاوتیم میکشتت . . . باور کن !
Kuzey
برای تو که نه… ولی برای “مواظب خودت باش“شنیدن، تنگ شده… برای تو که نه… ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده… راستش ……..… . . . برای اینها که نه… دلم برای خودت تنگ شده…
Kuzey
اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است:
جایى که گنج،”جنگ”میشود، درمان،”نامرد” میشود قهقهه،”هق هق” میشود
اما دزد همان”دزد”است. درد همان”درد” و گرگ همان “گرگ”
Kuzey
شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ،
دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود …
یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !
Kuzey
داشتنت مثل هوای برفی یا نم نم باران جاده شمال یا مثل آن بغلی که عاشقت است و تنهایت نمی گذارد و یا مثل برگشتن آدمی که سالهای سال منتظر آمدنش بودی ؛ آی می چسبد …