Kuzey
از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه ، دوست داره همه چی تموم بشه
Kuzey
دنیـــــا ، تنهایی های زیادی داره ؛
اما ،
تنهاییِ مَــن دنیایی داره…
Kuzey
این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم… شاید از این تنهایی خلاص شدم…
Kuzey
هر کس هر جا که دلش می خواهد بایستد !
به کسی اجازه اینکه به جای تو در قلبم بنشیند نخواهم داد !
Kuzey
بــرهنــ ـہ مے آییــ ــم
بــرهنـــ ــہ مےبوسیــ ــم
بــرهنــ ــہ مےمیریــ ــم
بـ ـا ایــ ـטּ همــ ـہ عـ ـریـ ـانے
هنــ ـوز قلبـــــِ هےچــڪس پیــ ـدا نےـستــْـ
Kuzey
تو ميروی من می مانم اشک می ماند و همين يادداشت
Kuzey
باید به خودم فشار بیاورم تا تمام لحظه هایی را تجربه کنم که خدا امروز به من بخشیده. در لحظه نمی توان صرفه جویی کرد، جایی برای ذخیره لحظات وجود ندارد، تا سر فرصت و آرامش، برگردیم و از آن ها استفاده کنیم، اگر از این لحظات لذت نبرم، آن ها را لاجرم و برای همیشه از دست می دهم. باید لحظات کوچک امروز را بپذیرم، که همه چیز در چرخشند. تنها بدین گونه می توانم از دردم رها شوم و زندگی ام را باز بسازم…..
Kuzey
من عاشقانه میکنم نگاه بر دو چشم تو تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من
Kuzey
…. یک… دو…. سه…. چندین و چند …هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد من این ستاره های خیالی را که از سقف اتاقم تا بینهایت خاطرات تو جاری است …. یادش بخیر وقتی بودی نیازی به شمردن ستاره ها نبود اصلا یادم نیست ستاره ای بود یا نبود هر چه بود شیرین بود حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.
Kuzey
در انتظار نشسته ام که برگردی....!
اما....جوری رفتی که خدا هم کاری نمیتواند بکند...
رفتی ولی این را بدان...زمان برگشتنت نزدیک است...
آن زمان که دیگر خدا هم برای برگشتن من کاری نمیتواند بکند....!!!!
Kuzey
ایـ ـــنـ ـ روزهـ ـــا مــے گُذَرند امّا مَنـ ــــ اَز اینـ ـــ روزهــــــا نِمی گُذَرمـ ـــ …
Kuzey
چقدر سخته آدم کسی رو دوست داشته باشه ولی اون هیچی از دوست داشتن نفهمه..چقدر سخته به همه احترام بذاری ولی هیچ کس درکت نکنه و بهت احترام نذاره
Kuzey
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد
Kuzey
اين روزهاهمه ازتو تن ميخواهند،کسى دل نميخواهد،شريک جنسى خواهان زيادى دارد اماشريک قلبى خريدارندارد...باورکن...اين روزهاهواى رابطه هاتاريک است...!