Kuzey
به سلامتیه تنهایی و به سلامتیه همه ی اونایی که فهمیدن هیشکی تو این دنیا لیاقت دوست داشتنو نداره.
Kuzey
میخواهم همه بدانند این ادم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند
Kuzey
۱٫۲٫۳ را شمردم تک تک ، آهسته به دنبال تو رفتم با شک وقتی بزرگ شدم فهمدیدم ، تمرین جداییست قایم باشک!
Kuzey
قطار می رود… تو می روی… تمام ایستگاه می رود…
و من چقدر ساده ام که سالهای سال، در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!
Kuzey
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ، ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ… ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ و ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ… ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ… ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ… ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ… ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ… ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ،ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ،ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ… ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ… ولی… ولی… افسوس
Kuzey
دلامون رو پلاستیکی کردیم به خیال نشکستن... یادمون رفت که پلاستیک ها زودتر می سوزند...
Kuzey
صدای قلب نیست .. صدای پای توست که شب ها در سیـــــ ــنه ام میدوی .. کا[!]ت کمی خسته شوی کا[!]ت بایستی ..
Kuzey
وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید بلرزی نباید پایت سُر بخورد…. نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری، نه بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخورد و بشکند
Kuzey
دیدی رو پاکت سیگار مینویسن: دخانیات ، عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است؟ . . . کاش یکی هم روی کارت پستالهای عاشقونه ی ما مینوشت: عشق ، عامل اصلی تنهایی و برای قلب ضرر دارد!! ای روزگار
Kuzey
چـقـدر خـوبـه . . . یـکـی بـاشـه یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه چـقـدر خـوبـه چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه غـصـه نـخـوری هـا
Kuzey
پرده را بر داریم : بگذاریم که احساس هوایی بخورد . بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند . بگذاریم غریزه پی بازی برود . کفش ها را بکند و به دنبال فصول از سر گلها بپرد . بگذاریم که تنهایی اواز بخواند . چیز بنویسد . به خیابان برود
Kuzey
گاهی می توان برای عزیز خود چند سطر “سکوت” به عنوان یادگاری نوشت، تا در خلوت خود ………این سکوت تو را هر طور که خواست معنی کند………!
Kuzey
توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید….
تا می توانی آرزو کن….
دلت برای دنیــا نسوزد….
فراهم کردن آرزوهــــای تو برای دنیا هیـــــچ کاری ندارد…..
همیــن حالا بخـــواه تا بــرآورده شود….
Kuzey
قهوه ای تلخ بدون فال نخی سیگار بدون آتیش موسیقی بدون ترانه شاعری بدون شعر و من پشت میزی دو نفره بدون تو... فرقی بینمون نیست... همگی ما چیزی کم داریم
Kuzey
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است
من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار
آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .