دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

دروغـــ رو هــمــه مــیــگـــن ؛ امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدن ِ دروغــــ خــر هـــم فـــرض بــشـــی ...

Kuzey
Kuzey

بـبـیـטּ , مَـטּ آرمـیـטּ نیـسـتَـمـ ! اگـﮧ اوטּ میـگـﮧ : اگـﮧ בیـگـﮧ نَـבارے رومـ هیـچ میـلــے اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے نَـבاره عـیـبــے مَـטּ میـگَـمـ : اگـﮧ בیـگـﮧ نَـבارے رومـ هیـچ میـلــے اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے بـﮧ בرڪــ

Kuzey
Kuzey

حالم مثل درختيستــــــــــــــ ... كه كنار كارخانه چوبـــــ بري روييـــــده.....

Kuzey
Kuzey

چایت را بنوش و نگران فردا نباش از گندم‌ زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها …

Kuzey
Kuzey

لحظه ی قشنگیه وقتی صبح با نوازشِ دست های کسی از خواب بیدار می شی که دیشب هزار بار بهش گفتی : دوست دارم ولی اون تا خود صبح کنارت بیدار بوده و تو رو نوازش می کرده … !

Kuzey
Kuzey

تکثیر شده ام در این شهر؟؟ یاقلب توست که مدام شعبه های جدید افتتاح میکنند؟ این روزها… جمعیتی مخاطب حرفهای عاشقانه ات شده اند..!!!

Kuzey
Kuzey

قرارمون فصل انگور وقتی شراب شدم بیا تو جام بیاور من جان بروم تادر میخانه کمی مست کنم جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم آنقدر مست که اندوه جهانم برود استکان روی لبم باشد و جانم برود برود هرکه دلش خواست شکایت بکند شهر باید به من الکلی عادت بکند

Kuzey
Kuzey

سقف آرزوهای ما کف آرزوهای دیگری است.. دنیا بطور ناجوانمردانه ای آپارتمان است...!!!

Kuzey
Kuzey

چــه زیــبـا مــیــگــفــت پــیــرمـــرد . . . ایــن روزهــا "آدمــا رو راحـــت مــیــشــه خــریـــد" . . . چـــیــزی کــهـ خـــریــدنــش ســخــتــه . . . مـــرغ و گــوشـــت و بــرنـــجــه . . .

Kuzey
Kuzey

دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما … من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد …

Kuzey
Kuzey

مــــــَن که زیـاد سـَر از کـار ِ بـازاریـ ها دَر نمیــــاوَرَمـ ولـی بـه گـُمانـمـ حـتمـا جـنسـ هـای جـــدیدشـانـ آمدهـ که منـ برایــــــت کهنــــه شـُدهـ اَمـ [!]

Kuzey
Kuzey

خدایا ! مرا تنها مگذار ، که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از " جنس خاک " محتاج شود

Kuzey
Kuzey

آنــه ! تـکـرار غـریـبـانـه روزهـایـت چـگـونـه گـذشـت ، وقـتـی روشـنـی چـشـمـهـایـت ، در پــشـت پــرده هـای مــه آلـود انـدوه ،پـنهـان بـود! بـا مـن بـگـو از لـحـظـه لـحـظـه هـای مـبـهـم کـودکـی ات ، از تـنـهـایـی مـعـصـومـانـه دسـتـهـایـت ، آیــا مـی دانـی کـه در هـجـوم دردهـا و غـم هـایـت ، و در گـیـر و دار مـلال آور دوران زنـدگـی ات ، حـقـیـقـت زلالـی دریـاچـه نـقـره ای نـهـفـتـه بـود ؟ آنــه ! اکـنـون آمـده ام تـا دسـتـهـایـت را بـه پـنـجـه طـلایـی خـورشـیـد دوسـتـی بـسـپـاری ، در آبـی بـیـکـران مـهـربـانـی هـا بـه پـرواز درآیـی ، و ایـنـک آنـــه !شـکـفـتـن و سـبـز شـدن در انـتـظـار تـوسـت ، ♥ در انـتـظـار تـــــــو ! ♥

Kuzey
Kuzey

چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت دلت کجاست ؟ : پیش او قلبت کجاست ؟ : او برده پس حتما بی رحم بوده نه ؟ : نه اصلا چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم . . .

Kuzey
Kuzey

میتــــرسم… میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد، نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود، و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش! چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست، ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!