دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

چند روزی است که سعی میکنم گذشته را فراموش کنم و در حال زندگی کنم و به اینده بیندیشم...ولی انگار سرنوشت جور دیگری رقم خورده است......هر بار ه با ارامش درخیالات خود فرو میروم با صدایی از سمت شخصی یکه ای میخورم و به خود می ایم و دباره همه چیز از نو اغاز میشود اما من میتوانم جنگاوری پیشه ی من است .جنگ با غم ها ....جنگ با خاطراتم.....جنگ با افرادی که مرا دوباره به گذشته بر میگردانند.من می توانم.....

Kuzey
Kuzey

هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای احــساس خـواهـی کـرد کـــه . . . هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد …!

Kuzey
Kuzey

آدامس ها جزو بزرگترین اساتید هستند از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند ” هیچ شیرینی ای ماندگار نیست “

Kuzey
Kuzey

مــن عـاشـق تــو هـسـتـم ... عاشق چشمانى که اقیانوسى از آرامش را در خود دارد... عاشق دستانى که خداوند، نوازش را با الهام از آنها معنا کرده است ! و عاشق لبخندى که زیبایى را تمام و کمال به تصویر مى کشد... دوسـتـت مـی دارم...!

Kuzey
Kuzey

وقـتـی مـــــردی مـیـگـویـد : " دلـم بـرایـت تــنــگــــ شـده ... " یـعـنـی " دوسـتـت دارد ... " اگـر بـگویـد " دوسـتـت دارد ... " یـعـنی " دلــش بـرایـت تــنــگـــ خـواهـد شـد ... " ! جـمـلـه ی " دلـم بـرات تــنــگـــ شـده " بــرای مـرد عـمـیـق تـر از تـمـام اقـیـانـوس هـاسـت ... فـهـمـیـدن مــرد سـخـت نـیـسـت ... فـقـط بـایـد صـدای ضـربـان قـلـبـش را شـنـیـد کـه عـاشـقـانـه مـی طـپـد ....... نـــــه بــی دلـــــیـــل . . .

Kuzey
Kuzey

می روی… پرده ها را کنار می زنم پنجره را باز می کنم موهایم را به دست باد می سپارم و نفس می کشم نفسی عمیق … رد پایت نرسیده به پیچ کوچه محو می شوی خورشید تیره می شود خیابان سردتر می شود نفس می گیرد بغضم اشک می شود و تا آمدن دوباره ی تو انتظار می کشم …

Kuzey
Kuzey

قــیـامـتی سـت ! از لـحـظه ای که زنــگ ِ تــلـفن بـــلـند مـی شـود .. از جـــا مــی پَـــرم ! تــا لـحـظه ای کـه .. مــثـل ِ هـمـیـشه .. تــــو نـــیـستـی !

Kuzey
Kuzey

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی … دلت بگیره ولی دلگیری نکنی … شاکی بشی ولی شکایت نکنی … گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن … خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری … خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …

Kuzey
Kuzey

لبهایت فتوا می دهند به شروع عشقبازی، به تکثیر شیرینِ یک گناه! امشب خدا هم چشم از ما بر نخواهـد داشت... بیا و آرام آرام مرا مرور کن من همیشه در رگ فکر هایت جاری ام خون نیستم از آن مهم تر ام

Kuzey
Kuzey

راهـ ِ گریــــزی نیـــسـتـــ.... شـاعـــری بـَــد دردی ستـــــ حــرف هـایــَم بـغــض مـی شـَونــد بــغــض هــایــَـم شـعــر شــعــر هـــایــَـم . . .

Kuzey
Kuzey

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م

Kuzey
Kuzey

دیگــه به جایــی رسیــده که اگــه به خــــــدا هم بگیـــم: عاشقتــــــــم میگهــــــ : عزیــزم بهتـــره یه دوستــــــــ معمــــــولی باشیـــــم !

Kuzey
Kuzey

به سلامتی سیگارم که میدونم قبل از من ب کسی لب نداده

Kuzey
Kuzey

گاهے /בلـــم/ میخواهـב ... בمپـایے هایم را پــا بہ پــا بپوشمــ ... تا ببینم هنوز کسے /حواسش/ بہ مــטּ هست (!)

Kuzey
Kuzey

چه لَحظه ےِ دَرد آوَرےِ اونــــ لحظه که مے پُرسه : خـوبـــــــے بُغضـــ تو گِلوتــــ مے پیچـه پَنجـــ خَط مے نِویسـے … اَما به جاےِ send هَمه رو پاکــــ مے کـُنـے وَ مے نِویسـے خوبَـمــــــ ، تو خوبــے ؟