Kuzey
روزای آفتابی خوبه عینک آفتابی میزنم کسی چشمای پر از اشکم رو نمیبینه ، روزای بارونی هم همینطور با وجود بارون کسی اشکام رو نمی بینه ، بلاتکلیفم کردند روزهای ابری
Kuzey
خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!! بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛ باز هم صبـــــــر میخواهم.
Kuzey
اینقدر از همه کس بد دیدم،که به چشمای خودم بد بینم،شاید دنیا خوبه ومن دارم،دنیا رو با دید بد میبینم.شاید زود رنجمو مشکل بینم،که همه چیزو به دل میگیرم،زود قضاوت میکنم که میگم،در این دنیا رو گل میگیرم.اگه سرتاسر زندگیه من مصیبته،اگه پشتم زخمیه خنجر یک رفاقته.مگه تقصیر منه؟ای خدا بگو اگه تقصیر منه؟چرا بدبیاری توفال منه؟چرا تقویمه من ازغصه پره.چرا سرنوشت من شکسته،چرا دردا خارج از تصوره؟
Kuzey
شاهزاده ای را گفتند: مردی جوان و فقیر در شهر هست که بسیار به شما شباهت دارد.امر کرد بیاوریدش . بدو گفت آیا مادرت در جوانی در دربار خدمتکار بوده؟؟گفت: مادرم فلج مادرزاد است ولی پدرم سالها پیش باغبان شاه بوده
Kuzey
بعضی ها درد می کشند بعضی ها سیگار من سیگار را با درد می کشم …
Kuzey
دوستی گفت : به آتش میکشی پولت را برای سیگار ؟ گفتم : پولم !؟!؟! من خودم را به آتش کشیده ام برای او …
Kuzey
نخی سیگار ، پکی عمیق و لبخند تو رووی دیوار … دود می شویم همه با هم امشب !
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
امیدوارم ...همیشه شاد باشین...شب خوش
Kuzey
معرفی دست خط دکتر ! چیزی که تو می بینی: ∮₪₩₮£ چیزی که داروخانه می خونه : آسپیرین ۵۰۰ میلی گرم !
Kuzey
اگه این معلم های دبستان میدونستن یه روزی قراره فقط تایپ کنیم اینقدر سعی نمیکردن خطمون خوب شه
Kuzey
از مزایای دانشگاه های ایران این است که دخترا اگر بعد از ۴ سال هیچی نشدن حداقل یک آرایشگر خوب میشن !
Kuzey
نمیدونی در نبودنت چه ها کشیدم
دو سیب آلبالو
آلبالو نعنا
هلو نعنا
خلاصه که جات خالیه !
Kuzey
بعضی آدمها یهو میان… یهو زندگیت و قشنگ میکنن… یهو میشن همه ی دلخوشیت… یهو میشن دلیل خنده هات… یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..! بعد همین جوری یهو میرن… یهو گند میزنن به آرزوهات… یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات… یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…
Kuzey
چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد