افروز
بعدازتو.. مثل قبل ازتو نیستم…
افروز
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص نان کامل مجانی خوردم!! "ژان وال ژان - بینوایان''
افروز
تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت هست........
افروز
شب همگی زیبــــــــــــا...
افروز
ایـن گلــویـم را هـر از گــاهــی بــایـد .. بتــراشمـ تــا بـرای دلتنگـی هــایــ تــازه جــا بــاز شـود .. دلتنگــی هــایـی کــه مـی تــواننـد آدمـ را خفــه کننــد
افروز
گوسفندی بر جنازه گرگی میگریست ... و می گفت : حالا با این همه زندگی چه کنم ؟؟
افروز
هستند کسانیکه روی شانه هایتان گریه می کنند و وقتی شما گریه می کنید دیگر وجود ندارند...
افروز
از همان ابتدا دروغ گفتند مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟ پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست... از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟ اصلا این "او" را که بازی داد؟ که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان را! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...