افروز
یه سوال فنی: چرا "فوت” سرده و "ها” گرمه ؟ مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت” میکنی سرده و "ها” میکنی گرمه
افروز
حالا که متوجه شدید تهران شبیه بدن یه انسانه بهتره بریم سراغ ناف این انسان! همونجور که در تصویرم مشاهده می کنید ناف تهران دقیقن مشخص شده و اونجا هم جایی نیست جز میدون ولیعصر! و باید گفت که بلاخره تونستیم ناف تهرون رو پیدا کنیم!
افروز
دقت کردین شبایی که فرداش باید زود از خواب پاشین با بدبختی خوابتون میبره ؟؟؟
افروز
کاش هیچ وقت آرزو نمی کردم که کفش های مادرم، اندازه ام شه!!
افروز
ایرادی ندارد، این شب ها که من تو را آه میکشم... تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی..
افروز
زندگی مثل یه دیكته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاك می كنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاك می كنیم غافل از اینكه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا
افروز
شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از كوچه پس كو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشك های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا كه اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟
افروز
یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم... ولی افسوس او هرگز نمیداند به برگ گل نوشتم من تو را دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو تو را من دوست میدارم ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم ولی افسوس و صد افسوس زابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزانید کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
افروز
ڪاش دنیا یڪـ ـ بار هم ڪہ شده بازیش را بہ ما مے باختـ ـ مگر چہ لذتے دارد ایـטּ بردهاے تڪرارے برایش
افروز
دوست دارم بدانی هر روز که پلک هایم را باز میکنم چشمانم به دنبال چه میگردد اولین چیزی که چشمانم دوست دارد ببیند این است که جایت کنارم خالی نباشد
افروز
کـــم بــاش . . . اصلـا هـم نــگـران کـــم شـدنـت نـبــاش ! آنکس کـه اگـه کـم بـاشـی گــمـت کـنـد هـمانیست کـه اگــــر زیـاد بـاشـی حـیـفـت مـیـکـنـد...
افروز
ويكتور هوگو ميگه : هركز به كسي كه دوستش داري نگو دوستت دارم... به نظر شما راس میگه؟؟؟
افروز
به نسل های بعد بگویید ... که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ... نسل ما خود پیاز بود ... که هر که ما رو دید گریه کرد
افروز
می گویند :عشق آن است که به او نرسی ! و من می دانم چرا ؟! زیرا در روزگار من......... کسی نیست که زنانه عاشق شود ، و مردانه بایستد...
افروز
شاعران می فرمایند: زن زیبا بود دراین زمونه بلا،الهی هیچ خونه ای بی زن نمونه بلا! درجایی دیگه می فرمایند:بلا ای بلا ی بلا دخترمردم! درجای دیگر:بلابلابلابلابلابلا واسه تو میخرم طلا ملا! نتیجه اینکه شاعرنداریم که. یه مشت دخترباز داریم لامصب !!!